روزگار سخت مهاجرت
وقتی روز شمار زندگیم را ورق می زنم دو سال وچند ماه شد که در ایران مهاجر شده ام نمی دانم چه کنم وکجا روم ؟ وکدام درب را دق الباب نمایم .
نمی دانم این روزگار سخت تابه کی دوام خواهد کرد وچه وقت از دست این بلایی خانه مان سوز نجات خواهیم یافت ؟
آیا کشوری سومی پیدا خواهد شد که به ندای مهاجر لبیک گوید ؟
آیا روزی فرا خواهد رسید که در کشوری سومی با فکر راحت وبه دور از همه دغدغه روزگار چهار صباحی زندگی نماییم ؟
روزگار مهاجرت دل وجگر مان را خون ساخته است واما هیچ راهی بدیلی دجود ندارد که چه کنیم ؟ کجا رویم وسر خودرا به کدام سنگ بزنیم ؟
روزگار سخت وطاقت فرسای مهاجرت در نظامی که خود در گیر هزاران مشکل است ومشکلات مهاجران بلایی آسمانی دیگری است که برای آنان خیلی سنگین تمام می شود .
امروز دنیای ارتباطات وتکنولوژی است در این دنیای کوچک متاسفانه هیچ فریاد رسی پیدا نه شد وما مانده ایم در هاله از ابهام وندانم کاریهای روزگار سخت مهاجرت .
ای مهاجرت تو چقدر سخت ودل گیر هستی ؟ تو چه بلایی نفس گیر هستی که اینک دمار از روزگارمان کشیده ای ؟
ای مهاجرت خانه ات خراب باد که چنین نامردانه هر روز شلاق بر شانه هایمان می زنی ؟
ای مهاجرت روهت سیاه باد که دمار از روزگارمان کشیدی وچنین ناجوانمردانه مارا خرد وخمیر ساخته ای ؟
ای مهاجرت روزگار ننگت باد که روزگارمان را سیاه کردی وبلای آسمانی برای نابودی ما شدی .
ای مهاجرت هرگز نبودی که منی انسان در یگ گوشه این کره خاکی روزگار طلایی را سپری می کردم . تو روزمان را تاریک ساختی ای نامرد ترین پدیده روز .
مرگ به روزگارت که روزگارمان را سیاه ساختی .
عبدالمومن طلوع
مشهد مقدس
۱۵ میزان / ۱۴۰۳