ترکمنهای پار دریا درقریه حسنی دره صوف                                                  قسمت ششم   

ترکمنهای پار دریا درقریه حسنی دره صوف

قسمت ششم

اقوام مهاجرهزاره درقریه حسنی دره صوف

۱.محمد نیاز

۲.قربو نیاز( قربان نیاز )

۳.خال نیاز

این سه برادربه قریه حسنی برج کوچ آمده بودند که اینک تبدیل به یک قوم کوچک شده است.

محمد نیاز پدرکنجه حواله دارفرزندشان عوض ،طلا،برات، حمیدالله اسدالله می باشند.

بابه جان محمد از قربو نياز بود.فرزندان بابه جان محمد عبارتنداز ظاهر،حسن،حسین،محمد رضا هستند.

خال نیازفرزندش سخیداد بوداز سخیداد کریم زوار واز کریم زوارامان الله رحیمی وحمید الله می باشند.

این سه برادراز قریه کلوان چپچل به قریه حسنی برج کوچ آمده بودندکه امروزبه چندین خانوار تبدیل شده است.

امان الله رحیمی فرزند کربلایی عبدالکریم در یک تماس انتر نیتی از قرابت قومی پدرش با امین بای سخن گفت.

این سه برادراز کلوان بودند قومای شان درکلوان حدود پنجاه خانه هزاره اهل سنت هستند.

قربان تغه

قربان تغه یک خانوار مهاجری بود که از پشته قندهار آمده بود ودر تگاب حسنی مسکن گزین شده بود.شیخ گل محمد صالحی فرزندش می باشد.درگذشته یک خانوار بودند اما اینک به چند خانه رسیده اند.ابراهیم ( لنگ ) خسور شیخ گل محمد صالحی شهید زنده انقلاب بود که از میان دهها تن شهدای معدن ذغال زنده بیرون آمده بود.

☆☆☆

تول زنجیر

زنجیر،خیرمحمد،خیرالله،جمعه

چهار برادر بودند که به قریه حسنی برج کوچ آمده بودند.این چهار برادراز مهاجرین هزاره قلندرارزگان بوده است.در قریه حسنی با ترکمنهای قریه حسنی خویشاوندی نموده بودند.

مرحوم خلیفه محمد نبی برنگر

مرحوم خلیفه محمد نبی برنگر ازقوم قلندر ارزگان بوده است فرزندانش شیخ محمد حسین مبلغ،محمد ابراهیم جویا ،داکتر عبدالله هستند.شیخ محمد حسین بهترین خلیفه مسگر،محمد ابراهیم جویا فعال سیاسی واجتماعی،داکتر عبدالله داکتر طب هستند.

عبدالسلام حسنی برج

عبدالسلام از قوم جاغوری سنگ ماشه بوده است. فرزندانش عبدل وغدیر در سال ۱۳۵۷ در معدن ذغال سنگ به شهادت رسیدند.

قربان علی عبدالسلام فعلا مسکونه حسنی برج هستند که دارای چندین فرزند می باشد.براتعلی، علی خان ...از جمله فرزندان قربان علی سلام است.

نیک محمد،گل محمد،تاج محمد

سه برادر بودند که به قریه حسنی آمده بودند:

از نیک محمد داکتر سخی باقی مانده است.

از گل محمد، رجب از رجب دو فرزند به نام صفر علی وحسین باقی مانده است.

از تاج محمد کسی نمانده است.

حسین زوار،جبار،حسین علی ،حسن علی فرزندان سعید مراداز قومای شیخه هستند که در قریه حسنی کوچ آمده بودند.انها هم از قومای ترکمن هستند.

خیرالله کربلایی فرزندانش شهید سیف الله مختار ،امرالله،نعمت الله،مختار، محمد شاه،عباس زوار فرزندان خیرالله هستند. خیرالله کربلایی از قومای شیخه بود.

ملا امرعلی فرزندانش خلیفه باقر وخلیفه عوض از قومای شیخه بود که به حسنی کوچ آمده بودند.

ملا نثارتغه همچنان از قومای شیخه بودند.آنها قومای حاج غفور،یحیی در شیخه هستند ودرقومیت ترکمن هستند.

ملا حسن سلمان ولدنایب کربلایی ولد غلام حسین ولد ملا جانی( جان محمد)از دستاس دره غرب دریا بودند. اما در مورد قومای ایشان وقومیتش اطلاعی بدست آورده نتوانستم.

فقیر شاه از بلکل( میرکه) بودند.( در شماره قبلی معلومات مفصل دراین قسمت ارائه شد)

بابه مراد پدرقاسمی قریه دار

محمد خان از سرخوی آمده بود.هرچند میرزا حسین کله دگه سرخوی،رئیس فولاد( حاج فولاد)محمد حسین،نسیم قوماندان سرخوی قومای نزدیک تول معصوم وتول گلک نو آمد می باشند.اما در مورد محمد خان وقومیت ایشان با تول معصوم چیزی بدست نیاوردم.

کنجه حواله دارتگاب حسنی

فرزندانش عبدالاحمد خان،خلیفه ظاهر،خلیفه حسن ،طاهر مشتاق از مهاجرین ولسوالی مارمل بودند.

فرزندان عبدالاحمدهریک معلم یحیی،عباس

خلیفه حسن، فرزندانش اسماعیل، ابراهیم، نوروز،جمعه خان

خلیفه ظاهر فرزندشان ناصر می باشد.انها فعلا در تگاب حسنی زندگی می کنند.هرکدام آن برادران زندگی خیلی عالی داشتند.

تول مسگرها

شهید حاج حاج غلام رضا،خلیفه قربان ( مسگرها)

ملا عوض،خلیفه نبی از بزرگان تول مسگرها هستند.

فرزندان شهید حاج غلام رضا محمد نبی ومحمد رضا هستند.

فرزندان ملا عوض خلیفه کاظم،خلیفه محمد علی فهیمی می باشد.

خلیفه کاظم بعد ازحمله روسها به کویته پاکستان مهاجر شد ودر آنجا وفات نمود.خلیفه کاظم دارای چندین فرزند بودند.

محمد علی فهیمی فرزند دیگر ملا عوض بود که ایشان سالها درشهر کویته پاکستان مهاجر بود.در سال ۱۳۸۰ به وطن بازگشت.سالها در تگاب حسنی زندگی نمود.

انجینر محمد علی فهیمی دو خانم گرفتند که از هردو خانم دارای اولاد زیادی است.محمد فهیم،محمد امان،علی،...فرزندان ایشان است.

ملا عوض چون با حاج غلام رضا خویشاوندی نموده بود.ایشان هم جز تول مسگر ها به شمار می رود.

ملا عوض،خلیفه قربان،حاج غلام رضا،خلیفه نبی،نوروززار بزرگان تول مسگرها هستند.

اقای محمد علی فهیمی نسب خودرا به بهسودیها می رساند.

غزنه چی های تگاب حسنی( جاغوریها)

۱. ملا سرور(سرقاق)

فرزندش خلیفه هاشم از ولایت غزنی بودند. فرزندان خلیفه هاشم هریک روح الله،رئیس و...هستند.

۲‌. شهیدحاج غلام علی( حاج غاشو)

حاج غاشو همراه دو فرزندش یزدان بخش واسماعیل در معدن ذغال سنگ شهید شدند.

حاج عبدالخالق،محمد امین ورضا بخش فرزند ونواسه شهید حاج غلام علی هستند.

۳. خادم،ترجمان، غلام رسول،ملا نوروز از جمله مهاجرینی ولایت غزنی هستند که مدت پنجاه سال شده است در قریه حسنی کوچ آمده اند.خلیفه خادم فرزندش خلیفه رضادر مکتب شاگرد من بود.

سمندر بابه درقریه حسنی

سمندر پدر محمد پذیر،ناظر حسین نبوی وغلام سخی ناصری بود که در قریه حسنی درهمسایه گی مان زندگی می کرد.اولادهایش هم دوره بازی‌های کودکانه من بود.سمندردر حسنی ازدواج کرده بود.خانمش به نام پری خاله مشهور بود.زمانی که من به یاد دارم پری خاله با سه طفل خردسالش زندگی می کرد.از سمندر خبری نبود او فوت شده بود.این سه برادر آهسته آهسته مرد روزگار خویش شدند.من مهاجر ایران شدم وبه مرور زمان این سه برادر اعجوبه روزگار شدند.محمد پذیر بحرچریک سازمان نصربود وبعد عالم دین شد.

ناظر حسین نبوی ایران آمد مدتی درمدرسه دینی درس خواند وبعد معلم درقریه حسنی برج شد.اندک اندک داکتر شد واینک خدمتگذارمردم حسنی است که آب معدنی را ازکوه سیاه جنگل به سراسر قریه حسنی برج،تگاب حسنی وبرنگر رسانده است.

غلام سخی ناصری نجار شد ومتاسفانه چند سال قبل فوت شد.محمد پذیر بحر عالم دین چند ماه قبل با این جهان فانی وداع گفت.

ناظر حسین نبوی زن دوم را از کابل گرفت.تازه فهمیدم که این سه برادر کاکا هایش در کابل زندگی می کنند اما اینکه از کدام قوم است متاسفانه پیدا نتوانستم. خداکند که معلم نبوی در آینده این خاطرات را بازگو کند.اکنون نوادگان سمندربابه به چندین خانه تبدیل شده است اما فکر نکنم آنها ترکمن باشند.

داکتر محمد سعید پویا متعلق به این خانواده هستند.

بلخویهای تگاب حسنی

ملا رضا،حسن رضا،غلام رضا همراه پدرشان که مرد موی سفیدی بود همراه ملا تریاکی پدرغلام سخی از بلخاب تل عاشقان به تگاب حسنی مهاجر شده بودند.خوب به یاد دارم که چندین باربا ملا تریاکی هم صحبت شدم واز جایگاه وملک آنها سوال کردم گفت قومای آقای شیخ علی اکبر وحیدی وشیخ علی اصغر وحیدی هستند.اما اینکه چرا بلخاب را رها کرده به تگاب حسنی آمده بودند دلیل آنرا ندانستم.

این سه برادر( حسن رضا،ملا رضا،غلام رضا ) وفرزندان ملا تریاکی مدت چهل سال شده که در تگاب حسنی مقیم شده اند.با قومای حسنی خویشاوندی نموده انددختر داده اند ودختر گرفته اند واکنون حد اقل به ده خانوار رسیده اند.فرزندانشان با سواد وانجینر ودکتر شده اند.داکتر شراف علی یاسا وانجینر عارف یاسا فرزندان غلام رضا بلخوی است که امروز افتخارقریه تگاب حسنی به شمار می روند. آنها اکنون در ترکمنهای قریه حسنی زندگی می کنند وبا آنها خویشاوندی نموده اند.

علم شاه کربلایی،سخیداد،عظیم بای،کریم زوار،ملا محمد امین ونسیم بای

باهم دیگر پسر عمو بودند پدرشان عبدی بود که از هزاره جات به حسنی برج آمده بودند وبا قومای تول علیکه( علی کاکا) خویشاوندی نموده بود.

از علم شاه کربلایی خدابخش نوری،محمد حسن باقی مانده

از سخیداد برات اخوند،گل حسین، پدر...

از عظیم بای عبدالعلی،یاسین و..باقی مانده است.

کریم زواربرادر عظیم بای بود. از کریم زوار عبدالرئوف باقی مانده است.

از این چند پسر عمو اینک حد اقل ده خانوار باقی مانده است.

ملا محمد امین ونسیم بای قومای نزدیک عظیم بای است .

از ملا امین عبدالحسین ،بریر،زهیر باقی مانده است

از نسیم بای حاج محمد حسن یار وعبدالملک باقی مانده است.

. در این مورد توجه محترم حسن یاررا خواهانم.

(تحقیق بیشتر)

عبدل بای( معروف به عبدل چبچلگی) ازلیجک چیچل

موسی بای (موسای اجه) حسین علی شورابی ازقریه شوراب به قریه حسنی کوچ آمده اند.

ملا سرور( ملای کته )

شهید ملا سرورمعروف به ملای کته از ولسوالی دایمیرداد بهسود به قریه حسنی مهاجر شده بود.در سرتنگی حسنی برای خود خانه ساخته بود.دخترانش را به قومای حسنی داده بود.شهید حاج عبدالعلی یکی از دامادان ملا سرور بود که همراه ملاسرور در معدن ذغال به شهادت رسید.

برادران ملا سرور به نام شیخ یونس حلیمی وافضل در افشار کابل زندگی می کردند.افضل را دولت نور محمد ترکی به شهادت رساند وشیخ محمد یونس حلیمی فعلا درمشهد وفات نمود

بچه های غلام سخی( قومای محمد جمالی)

غلام رسول،غلام عباس ،غلام علی ،نعمت جواد،نوروز

فرزندان غلام سخی هستند.

اصف،محمد نبی نواسه غلام سخی هستند.

حکیم فرزندش نبی می باشد.حکیم از غزنی آمده بود.

انها ازجمله فرزندان ونوادگان غلام سخی هستند که در کنار زمینداری بوله های شان نوادگان ملای کته زندگی می کنند که به چندین خانه رسیده اند.اصف قریه دار تگاب حسنی متعلق به این خانواده هستند.

شیخ عیسی زیرک(قومای نزدیک رجب قوماندان چمتال وقوماندان حاج احمدی)

شهید شیخ عیسی قومای نزدیک حاج احمدی قوماندان معروف حزب وحدت بود که در تگاب حسنی کوچ آمده بود.فرزندانش غلام علی ومحمد است.

شهید شیخ عیسی عالم دین بود ودر سال ۱۳۵۷ در معدن ذغال سنگ به شهادت رسید.

مرحوم ملیک لیجک از جمله مهاجرینی بود که به قریه حسنی کوچیده بود.

شهیدحاج جمعه،حلیمی برات بای،قوماندان وفا از جمله مهاجرین گلوانسای هستند که درقریه سرتنگی حسنی کوچ آمده بودند.انها اکنون به چندین خانوار تبدیل شده اند.

نوت:

دوستان گرامی!

اگراشتباهی وجود داشته باشد لطفا درکمنت تذکر دهید.

یاهو

اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع)

۱۳جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

آخرین پناهگاه.                            قسمت ۱۲۹  

آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۹

مزار شریف _ علی چوپان خانه محمد حسن کربلایی زوار نو آمد

بعد از اینکه خانه محمد حسن زوار نو آمد را کرایه نمودم دنبال کارودرپهلوی کاردرفکرچهارصد نمره زمین پدرم بر آمدم.

محکم ومتین واستوار دنبال نمرات را گرفتم.

در یک روززمستانی ۳/۱۲/۲۰۰۴ دردهای دلم راروی کتابچه خاطرات اینگونه نوشتم:

" می خواهم چند سطر دردهای دلم را به روی صفحه کاغذتحریر نمایم.دردهای که همانند لایقه انباشته شده وهر لحظه مرا رنج می دهد.

آه چه دنیایی بدی شده است.چه زورمندانی پیدا می شود.چه رنجها وچه مصیبت‌های که دیده می شود. اکنون دردها به ترکیدن در آمده وباید آنرا روی صفحه کاغذ نوشته نمایم.

پدرم،آه پدرم!

چه مرد ساده ای بودکه بعد ازدوازده سال،اکنون من باید دردها ورنجها وبار مسولیت اورا بکشم.چگونه ترسیم کنم که او،چه کارها،رنجها وچه زحمتها دراین دنیای ناباورنه کشید؟ چه مصیبت‌ها که ندید! مریضی،خواری و چه حقارتها که نکشید.

اکنون من باید رنج ودردومشکلات اورا بکشم.من راه نیمه تمام اورا باید تکمیل کنم.هرچه کرد ونکردوهرقدر توان داشت،دراین راه مصرف نمود.اما مریضی اورا مهلت نداد وزندگی پررنجش نیمه تمام ماند.ازراه خود رفت ودرگوشه قریه تگاب حسنی آرام گرفت. نتوانست مشکلات مردم را به پایان برساند.کارها نیمه تمام باقی ماند.ازاین ناحیه سخت متاسفم اما امیدوار به آینده هستم.

قصه من،قصه زمین است،زمین دشت شور"پروژه قلعه میر" من درآینده آنرا به نام میر بزرگ هزاره،"میر یزدان بخش" نام گذاری خواهم نمود.

آه که چه نام زیبا وچه انتخاب به جا خواهد بود!

میر یزدان بخش،میر بزرگ قوم،میر بزرگ هزاره، میری که هزارستان زیر سلطه او بود. مرحوم حاج محمد اسحاق فلاح خوب انتخاب نموده بود.یادش گرامی باد.

اینک من درتب وتلاش نمرات مرحوم پدرم مولوی زاده هستم که از حاج اسحاق فلاح گرفته بود وبیش از یک ماه شده که شب وروزدرفکر آن نمرات زمین هستم که چطوربتوانم آنرا درقبضه خود درآورم.شبها نقشه می کشم.درفکرهستم.تلاش می نمایم.می خواهم که دراین قسمت موفق شوم.به امید خدا موفقیت ازآن ماست.مایعنی مردم پیروزخواهند شد."

این یادداشت هارا درخانه محمد حسن کربلایی در صفحه کتابچه نوشته بودم.درادامه لیست نمرات موقعیت نمرات را نوشته بودم.کارته نو شاد،سرک چهل متره،کوچه چهارده،شماره نمرات ازیکهزار شروع شده بود.

لیستهای تکتهای خاکی پدرم را عکس گرفته درگالری گذاشتم.آنها لیستها یاشماره تکتهای خاکی است که پدر پیرم آنهارااز حاج اسحاق فلاح گرفته بود.بوجیهای پول را به کام اژدهای حاج اسحاق فلاح تسلیم نموده بود وکاغذتکت خاکی را گرفته بود‌اما من تاکنون نتوانسته ام آن زمینهارا متصرف شوم.

"آه چه دنیایی است!

دنیای خیانت،دنیای رزالت،بدبختی،آدم کشی وهرآنچه که از دست آدمیت بیاید در حق همدیگر روا می دارند.

آه چه پدر پیری داشتم!

سالها رنج ومحنت کشید.سالها مظلومیت ومریضی را سپری نمودوسی سال عمرنازنینش را دربستر مریضی سپری نمود.نتوانست ازجوانیش استفاده خوب ببرد.

اینک فرزندش( طلوع)میراث داراین قافله است.او که همه غمهایش رسیدن به آرزوی دیرینه اش( صدارت عظمی ) افغانستان بود.اما چه کند با این دنیای پر ازمشکلات،غم،شیطنت وبا این کشور ویرانه وخراب شده که هیچ همسویی در آن دیده نمی شود.

تضادهای قومی، سمتی،لسانی ومذهبی به شدت ادامه دارد.چه خوب بودکه حکومت فدرالی می داشتیم وتمام ملیتها از مزایای آن مستفید می شدند."

این متنی بود که بیست دو سال قبل درخانه محمد حسن زوار نو آمد دره صوفی درعلی چوپان نوشته بودم.

من در آن سال‌ها سخت انقلابی،دو آتشه واز تمام وجودم شعله وآتش می بارید.برق لوچ وقوق سرخ انقلاب بودم.چنان پرشور وبا انرژی درحرکت بودم که خداوند خودش می داند.دراوج جوانی وغرور بودم.چمپ را بالای هیچکس نمی گرفتم.با سواد وتحصیل کرده بودم وزبان انگلیسی را در حد چهل فیصد بلد بودم. طرفدار حکومت فدرالی بودم.

روز وشب درفکر کار وتلاش برای فردای بهتر بودم.

روزهای آفتابی زندگی من دربیست سال جمهوریت اوج گرفت وبه پرواز درآمد.روزهای که سراسر طغیان،عصیان وسرکشی به تمام معنی بود.

یاهو

اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع )

۱۴/ جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

چرا  علامه سید اسماعیل بلخی لنگی سفید سرمی نمود؟   

چرا علامه سید اسماعیل بلخی لنگی سفید سرمی نمود؟

چند هفته قبل جزوه کوچک ازچکامه های علامه سید اسماعیل بلخی را در یک کتابخانه پیدا کردم.شاید اولین جزوه کوچک بود که از طرف سازمان نصر در سال ۱۳۵۹ به یاد بود دوازدهمین سالگرد شهادت آن سید جلیل القدر چاپ شده بود.

مقدمه خیلی عالی با ادبیات تند انقلابی همانندنوشته های داکتر علی شریعتی در آن جزوه بود.فکر کردم قسیم اخگرزنده شده است وصدای اورا درادبیات آتشین داکتر علی شریعتی در لابه لای اوراق آن جزوه می شنوم.

در صفحات درونی جزوه چندین عکس ازعلامه شهید بلخی چاپ شده بود.تمام عکسها با لنگی سفید گرفته شده بود.ابتدا فکر کردم که سازمان نصر از روی تعصب وضدیت عکسهای شهید سید بلخی را با لنگی سفید گرفته است تا سادات راحساس نماید.هیچ عکسی با لنگی سیاه نبود.در حالیکه بعدها متوجه شدم سازمان نصر مبارزات خویش را مرهون انقلاب ومبارزه شهید بلخی به شمار می آورد.اورا اولین بنیانگذار انقلاب اسلامی در افغانستان می داند ورهبران سازمان نصر خودرا شاگردان انقلاب شهید سید اسماعیل بلخی می دانند.

اما امروز با نشر چند عکسی جدید وکاغذپیچ از زندگی علامه دوران بلخی بزرگ در یکی از کاربران اجتماعی متوجه شدم که نه بابا این سید بلند بالا چنین روحیه انقلابی داشته است که در تمام دوران زندگی عمامه سفید به سر بسته می نمود.

آیا به واقعیت پارچه سیاه وسبز علامت سادات است؟ آیا هرکس لنگی سیاه سر نماید سید وهرکس لنگی سفید سر نماید غیر سید به شمار می رود؟

آیا علامه شهید بلخی تابو شکن بود؟ آیا علامه شهید بلخی اعتقادی به لباس سفیدویا سیاه نداشت؟

آیا علامه شهید بلخی روح وروانش برای مردم هزاره می سوخت ؟

آیاعلامه شهید بلخی را می توان گفت سیدی هزاره که خودرااز هر هزاره کرده هزاره تر می دانست.

آری به راستی چنین بود.

او منادی برحق حقوق انسانیت بود.او نه هزاره ونه سید بلکه پرچمدار انسانیت بود.

برای بلخی بزرگ سید وهزاره هیچ ارزشی نداشت او فرزند هزاره هاورهبر بزرگ شیعیان افغانستان بود.

برای بلخی چند متر پارچه مهم نبود که سیاه یا سرخ باشد.

شهیدبلخی نماد انسان بلند بالای مبارز راستین جامعه شیعه وهزاره بود‌.اورهبر هزاره ها بود وخودرا خدمتگار هزاره ها به شمار می آورد.

شهید علامه بلخی راه چگونه مبارزه کردن وراه چگونه زیستن وقیام وشهادت را به علمای هم قطارخویش اموخت. اواز خانواده شهید محمد باقر صدر بود.

برای شهید بلخی مبارزه علیه استبداد شعارجاودان بود

تاخون نداد قومی هرگز نگشت آزاد

مارا نیز سهمی است زین افتخار آخر

اومانند چهار قابچی امروزی نبودکه دلقک گروه طالبان شود وبا کمال بی شرمی هزاره ها را جاسوسان ایران خطاب کند.هیچکس با بستن لونگی سیاه وسفید هرگز جایگاه بلخی بزرگ را گرفته نخواهد توانست.بلخی شدن خیلی سخت است.در نهاد بلخی قومگرایی نبود.

گفتا که تو از قله بلخابی وگفتم

غوغای نهان هست غزل می نشناسم

زندانی دلداده خویشم به کابل

با کعبه آمال آمل می نشناسم

شهید بلخی کتاب قطور مقاومت ومجاهدت قرن بیستم بود.نسل جوان ما باید درس مبارزه ومقاومت را از او بیاموزد.

بلخی به گور بردی این تخم آرزو را

شاید گلی بروید از این مزار آخر

یا هو

اخوند کربلایی ترکمنی

یاهو

۳ جدی ۱۴۰۴

 نقش مردم دره صوف درانقلاب سقاوی

نقش مردم دره صوف درانقلاب سقاوی

زندانی شدن مرحوم حاج رجب علی بیک

قرار صحبت بزرگان دره صوف به خصوص ملا سلطان علی سلطانی مرحوم رجب علی بیک بعد از فتح بامیان وفرقه ۱۸ دهدادی مزار شریف سلاحهای زیادی به غنیمت گرفته بود وان سلاحهارا به دره صوف آورده بود.

نادر شاه غدار بعد از به قدرت رسیدن ۶ ماه حاجی رجب علی بیک را زندانی نمود تا سلاحهای ایشان را بگیرد.

"من ( ملا سلطان علی سلطانی) در اول انقلاب سال ۱۳۵۷ سلاح نو وجدید در شانه شراف علی بیک فرزندشان دیدم که سلاح باقی مانده از انقلاب سقاوی بود."

۲. امیر حسین ولد غلام رسول یکی از عساکر شرکت کننده در جنگ سقاوی بود که یکدانه تفنگ موشکوش از جمله غنایم آن دوره بود.

۳. ملا غلام علی کربلایی از قریه خواجه بلند ازجمله شرکت کنندگان جنگ سقاوی بود که فرزندشان شیخ عطا الله توسلی در اول انقلاب سال ۱۳۵۷تفنگ ۵ تیر بالا زن در شانه شان بود. ان سلاح بازمانده جنگ انقلاب سقاوی بود.در نبود شیخ عطا الله توسلی آن تفنگ در شانه شیخ عبدالکریم بود‌در نبود ایشان محمد علی روانه جنگ می شد.

۴. ملا عبدالعظیم خواجه بلند ازجمله افراد شرکت کننده در جنگ سقاوی بود که شمشیر پدر میراثی او در اول انقلاب ۱۴۵۷ همیشه درکمرش بسته بود_ ایشان نقش ترتیب وتنظیم پشت جبهه را به عهده داشت.ملا عبدالعظیم از ناحیه پا معیوب بود.

۵.سلطان دادی از قریه خواجه بلند یکی ازافراد شرکت کننده در جنگ سقاوی بود.

۶. محب علی از خواجه بلند از جمله افراد شرکت کننده در جنگ سقاوی بود.

۷. شریف حواله داراز تگاب حسنی از جمله افراد شرکت کننده در جنگ سقاوی بود.

۸. محمد قادر از تگاب حسنی از جمله عساکری بود که در جنگ سقاوی در دشت ابلی شهید شد.

۹. فیض محمد یوزباشی ازحسنی برج ازجمله افراد مهم جنگ سقاوی بود.مرحوم ملا فیض محمد کاتب در کتاب سراج التواریخ از فیض محمد یاد نموده است.

۱۰. سید محمد ده باشی از سر شوراب از جمله افرادی بود که در جنگ سقاو اشتراک داشته.ایشان از اغیل پای کوتل ( اغیل حاج طالب) بود.

۱۱. سید عسکر شاه کفتان از دهن شوراب.

۱۲. سیدحیدر یوز باشیی قوماندان صد نفر در جنگ سقاو اشتراک داشته است.

سید حیدر صد باشی امنیت مزار شریف وروضه مبارک حضرت علی را به دوش داشته است که بعد از به قدرت رسیدن نادر غدار به کابل نرفته است وتنها به سلام وکلام اتکا نموده است.زمانی که نادر به مزار شریف آمده بود ودرروضه وچهار باغ روضه قطعه امنیتی توسط سید حیدر یوز باشی تقدیم می کند.نادر غداراز تقدیم نمودن قطعه توسط سید حیدر صدباشی تعجب می کند وبعد از تقدیم قطعه می گوید تو همان شخصی نیستی که کابل نیامدی وبروی ما تیغ کشیدی وتنها به پیام اتکا نمودی اما این نظم درقطعه مبارک شما قابل تقدیر است.

می گویند نادر غدار ۶ سگ آدم خوار داشت وقصد داشت سید حیدر صد باشی را دم سگهایش بدهد درآن لحظه تند باد شدیدی صورت گرفت ودرختهای اطراف چهار باغ شکست ولذا نادراز تنبیه سید حیدر صد باشی امتناع نمود.

از زمان فوت سید حیدر صدباشی ۱۱۰ سال می گذرد.

۱۳. سید حسین علی صدباشی برادر سید حیدر صد باشی بود.

۱۴.شاه نظر برادر سید حیدر صد باشی پدر سید عبدالرحیم سرپلی می باشد.

منطقه چونی وتخته پل مزار شریف از سید حیدر صدباشی بوده است.

سید حیدر صدباشی ۵۰۰ دانه گوسفند( کویک) داشته است.

زمین داری سید حیدر صد باشی از پایین کوتل میر حسین شروع تا دامن جر باد خوال بوده است. این مناطق را از سه نفرازبیک خریده است. سید حیدر صدباشی دردشتک هم زمین دیمه خریده بود.دشتک سراسر زمین خریداری سید حیدر صدبای می باشد.

سید حیدر صدباشی اولین سیدی بوده است که از کته خانه نیک یکاولنگ به دره صوف آمده بود.

شاه نظر برادر سوم سید حیدر صدباشی، درحالت نماز در چبچل به شهادت رسیده بودوفعلا زیارت عام وخاص است.

سید حیدر صدباشی وحسین علی صد باشی باهم برادر بوده است که به دره صوف آمده بودند.

ازسید حیدر صدباشی دو فرزند باقی مانده است

۱. سید محمود۲. سید نعمت شاه (طلبه )

ازسید نعمت شاه یک اولاد مانده به نام سید ابراهیم (سید موی سفید)

از سید حیدر یوزباشی یکدانه تفنگجه جوازی ( مرمی استرلینگ) شمشیر دوسره،حمله حیدری خطی به جا مانده بود.

۱۵. نایب غلام رضا کمند اسب.پدر کلان شیخ غلام رضا از تول نایب زیرکی

۱۶. کرنیل زمان خان پدر کلان زمانی ومحمد اکبر (طوریها)

۲۰. ملا شیر از چهارده

۲۱‌ مهدی بیک کلان چهارده به عنوان فرمانده وبزرگ قوم چهارده.

۲۲. حاج برات از بزرگان چهارده خواهر زاده مهدی بیک

۲۳. یکی از خانهای طایفه تولو( قومای شیخ اکبر نهضت)

۲۴. یکی از خوانین خوال در جنگ اشتراک داشته

۲۵. در حدود پنجاه نفر از مردم چهارده در جنگ سقاوی اشتراک داشته است.

ادامه دارد...

یا هو

اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع

۹ جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

منایع:

۱. یوسفی،شیخ اسلم ،مصاحبه با شیخ اسلم یوسفی

۲. حیدری،سید اسدالله،مصاحبه باسید اسدالله حیدری

۳. ای خانم / مصاحبه شفاهی با ای خانم

۳. توسلی،نایب علی،مصاحبه با نایب علی توسلی

۴. آیتی،شیخ کاظم، نوشته ارسالی شیخ کاظم آیتی خواجه بلند.

۵. معلومات آفاقی نویسنده

آخرین پناهگاه.        قسمت ۱۲۸  

آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۸

خانه محمد حسن کربلایی

دو روز مهمان خانه کاکا بودم. یک ظهر آقای توفیق به افتخار آمدن ما هز پاکستان،مهمانی مفصلی ترتیب داد بود که در آن مهمانی آقای جنرال خیرالله فهیمی ومرحوم شیخ داود نهضت را هم مهمان نموده بود.

در یک روز با صفا وگرم، مهمان آقای توفیق بودم با دوستان گرانقدر چندین ساعت در کنار هم پره وقصه نمودیم .من بودم،اقای جنرال خیرالله فهیمی ومرحوم شیخ داود نهضت،ساعتها از هر دری صحبت وپره نمودیم.

آقای مرحوم شیخ داود نهضت ازمهمانی آقای توفیق زیاد به نیکی یاد نمود وگفت: آقای توفیق در هر مناسبتی مارا مهمانی نموده.تشکر از مهمان‌نوازی شان.

بعد از آن مهمانی من به پیشنهاد جنرال خیرالله فهیمی به خانه محمد حسن کربلایی همراه فامیل کوچ رفتم.

در حولی محمد حسن کربلایی دوفامیل دیگر هم زندگی می کردند که عبارت از عبدالله،عسکر وشجاع بودند.

اطاق خانه من ده متر بزرگی آن بود.صفدرداماد بابه رجب زیاد اصرار نمود که بام خانه را کاهیگیل نما زمستان چکک نکند اما من زیاد توجه به آن قضیه نکردم.

بعد از کوچ رفتن به خانه محمد حسن کربلایی دنبال حاصل زمین پدری به دره صوف رفتم.

ساعت یازده بجه روز با یک موتر کماز باربری از سرای چقورک مزار شریف همراه عباس زوار حسنی رهسپار دره صوف شدم.در آن سال‌ها راه دره صوف خامه وخاکه بود.با بسیار مشکلات وسختی شامگاهان خودرا به ولسوالی شولگره رساندیم.شب را در ولسوالی شولگره سپری نموده.فردای آن با هزاران زحمت به ولسوالی دره صوف رسیدیم.

از مرکز دره صوف با موترذغال به قریه حسنی رفتم.شب را مهمان محمد امین بودم.

فردای آن روز به گشت وگذار ودید وبازدید قومی سپری شد.مبلغ ۷ هفت هزار افغانی عاید زمین من شده بود.آن پول راازامین گرفتم با عجله به مزار شریف برگشتم.

نزدیکهای عید فطر بود.در خانه مقداری آرد وروغن وسودا خریدم وخودرا برای تجلیل از عید فطر آماده ساختم.

روزهای عید سعید فطر را با دید وبازدید از قوما خیلی خوش گذشت. چندین سال هز وطن دور بودم تعداد زیادی از مردم دره صوف به مزار کوچ امده بودند.دور وبر مسجد باب الحوائج قومای دره صوفی زیاد زندگی می کردند.روز های عید به خانه خیلی از قوما برای تبریکی رفتم.

کار دردفتر سازمان بین المللی مهاجرت(IOM)

International organization for Migration

بعد از گذشت عید فطر برای پیدا کردن کاربه شهر مزار شریف رفتم.کوچه وپس کوچه شهر را زیر وزبر نمودم.

در کارته مامورین دفتر IOMبود.به آنجا رفتم.در بورد اعلانات آن دفتر به چند نفر کارمند،یکی در ولایت فاریاب وچهار نفر در شبرغان ضرورت بود.

بدون معطلی CV خودرا با مدرکی از IOM که در انتخابات کارمند آن موسسه بودم ضم نموده به یکی از گاردهای دفتر به نام یوسف دادم.

در آن زمان تازه موبایل آمده بود وتعدادی کمی از مردم موبایل داشتند.شماره تماس جنرال خیرالله فهیمی را به حیث معلومات وقابل دسترس داده بودم.خودم موبایل نداشتم.

کار دومی که باید آنرا دنبال می کردم پروژه زمین‌های پدری من بود که در سال ۱۳۷۱ از حزب وحدت ومرحوم حاج محمد اسحاق فلاح گرفته شده بود.

آن زمین‌ها بعد از سقوط مزار شریف توسط گروه طالبان وهمچنان درطول بیست سال بدون صاحب وبی سرنوشت باقی مانده بود.

از پدرمرحومم اسناد ورسید پولی زیادی از زبان حاج اسحاق فلاح وحزب وحدت داشتم.در آن دوره هیچکس جوابگوی آن اسناد نبود.پدرم شاهکاری بزرگی نموده بود.رسید های پولی حاج اسحاق فلاح را حفظ کرده بود.بیشتر ازچهار میلیون پول نقد به حزب وحدت تسلیم نموده بود وبیش از چهار صد نمره زمین را رسید پولی وتکت خاکی ریاست زراعت داشت. رسیدگی به آن کار وتعقیب آن پروژه کار حضرت فیل بود.

یا هو

اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع )

۱۰ جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

آخرین پناهگاه.           قسمت ۱۲۷  

آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۷

خدا حافظ کویته

شهر کویته پاکستان را در بیست ماه رمضان ۲۰۰۴ میلادی‌ ترک نمودیم.دریک صبح پاییزی وسردازشهر کویته حرکت نمودیم.شهرکویته را پشت سر گذراندیم وبه سمت قشلاق وکوتل گوجی حرکت کردیم.من ودو ناز دانه فرزندانم ثارالله وشیلا بودند.انجینر محمد ابراهیم همراه فامیل بود.از قشلاق وکوتل گوجی هم گذر کردیم. نزدیک ویش ازکمک دفتر سازمان ملل متحد مستفید شدیم.اگر اشتباه نکنم نفر ۳۳ دالر سفر خرچ برای مان دادند.به اسپین بولدک رسیدیم.از مرز گذشتیم.از اسپین بولدک تا قندهار موترگرفتیم.بعداز یک‌ونیم ساعت به قندهار رسیدیم.

نان ظهر را درقندهار خوردیم.بعد از صرف غذا تا کابل موتر گرفتیم. سرکهای قندهار را تازه ترمیم می کردند.هرچه به سمت کابل آمدیم هوا گرم شده می رفت.هوای قندهار خیلی گرم بود.بازگشت به وطن خیلی خاطره دارد وهمچنان بسیار لذت بخش است.

شب در قره باغ غزنی ماندیم.هوتل از هزاره های غزنی بود.شب در قره باغ خیلی سرد بود.

فردا از قره باغ به سمت غزنی وکابل حرکت کردیم .ساعت‌های ده روز به شهر کابل رسیدیم.درنزدیکی سینما پامیر موتر دیگری را تا مزار شریف گرفتیم.

شب درپلخمری همراه انجینر محمد ابراهیم درخانه یکی از دوستانش در بلاکهای معدن ماندیم. فردا من به همراه خانم ودو طفلم موتر دیگری به قصد مزار شریف گرفتم.ساعت‌های یازده روز به شهر مزار شریف رسیدم.در مزار شریف جای نداشتم.تنها آدرسی که داشتم نانوایی محمد رسول مامای خانمم بود.در نزدیک روضه مزارشریف تاکسی گرفتم تا مارا به نانوایی رسول برساند.وقتی به نانوایی رسیدم محمد رسول نبود.شاگرد رسول را گرفته به خانه محمد رسول رفتم.خانم رسول از ما پذیرایی خیلی خوب نمود.ماممنون احسان خانواده محمد رسول هستیم.

بعد از ظهر محمد رسول آمد.بسیار خوشحال شدیم که بعد ازسالها درکنار هم هستیم وهمدیگر را دیده بودیم.شب مهمانی مفصل وپذیرایی خیلی عالی ازما نمودند.تا پاسی از شب با محمد رسول وخانواده اش پره وصحبت نمودیم.

خیلی تعجب نمودم که شب آقای محمد رسول هیچ یادی از آمدن کاکایم شیخ عبدالهادی توفیق نکرده بود.

فردا صبح زود من از خانه رسول برآمدم وبه سمت روضه آمدم از روضه موتر علی چوپان سوار شدم ودر آخر ایستگاه پیاده شدم.درآن زمان ایستگاه آخرعلی چوپان تکیه خانه پشت نهر آب بود.بقیه سرکها خامه وپر از خاک ولای بود.

از پل گذشتم ازدکانداری سوال کردم از دره صوف کسی را می شناسید؟

آن دکاندار گفت: فلانی از دره صوف است.به دکان آن شخص رفتم.اوهم دره صوفی نبود.گفتم جنرال فهیمی را می شناسی؟ گفت : نه به خدا

باز سؤال کردم از دره صوف کسی را می شناسی؟

گفت : آخر همین کوچه برو نزدیک مسجد باب الحوائج شخصی به نام بابه رجب اواز دره صوف است.

به سمت چهار پایه برج برق حرکت کردم نزدیک مسجد به کوچه ای رسیدم که خانه مادر کلان خانمم بود.مادر رسول درعلی چوپان زندگی می کرد.درب حولی را زدم.خاله خانمم درب حولی را باز نمود.از آمدن من خیلی خوشحال شد.مادررسول به دیدن من آمد.دربین حولی نشستم وبعد از صحبت‌های زیاد مادررسول گفت:کاکایت شیخ عبدالهادی توفیق هم مزار کوچ آمده است.ان حرف مرا زیاد خوشحال ساخت.گفتم کجا است؟ گفت نزدیک مسجد امیرالمؤمنین،نزدیک تکیه خانه.بعد از خوردن چای با مادررسول به خانه کاکایم شیخ عبدالهادی توفیق رفتم.درب حولی را زدم اما اولین کسی که درب را باز نمود شیلا دخترم بود.خیلی تعجب کردم که وای خدای من اینها از کجا شد؟ چطور از من کرده زودتر به خانه بابه خود آمده اند.بعدا متوجه شدم که ذاکرحسین فجر پسر عمویم مارا درنانوایی رسول دیده بوده ولذا صبح به خانه محمد رسول رفته.خواهر وخواهر زاده هایش را به خانه خود آورده بود.

از دیدن کاکایم اقای توفیق خیلی خوشحال شدم. خسورمادر،دختران،پسران عمویم همه خوشحال شده بودند ومنهم بی نهایت خرسند بودم که بعد از پنج سال باردیگر همدیگر را پیدا کردیم واز عالم مهاجرت به وطن خویش بازگشت‌ نموده بودیم.خانمم خیلی خوشحال بود که بعد از پنج سال مادر،پدر،برادران وخواهرانش را دیده بود.روز خوش وبه یاد ماندنی بود.

یاهو

عبدالمومن طلوع

مشهد مقدس

۷ جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

      عجب دنیای بی بازخواستی

عجب دنیای بی بازخواستی شده

از چاپ کتاب" تاریخ دره صوف" ۵ سال می گذرد.خوشحالیم که در مدت پنج سال توانستیم راهی را که باید طی می کردیم واز گردنه های سخت زندگی عبور کردیم. آن راه ناهموار را پیمودیم.

در مدت چهار سال مهاجرت با تمام توان وپشتکار دوست خوب نایب علی خان خواجه بلند قوم بهسود اسمتمور نواسه ملا غلام علی کربلایی مرد رنجبر تاریخ هزاره کتاب تاریح دره صوف جلد دوم به نام "پیشگامان دره صوف" را با حوصله مندی ودقت تمام نوشتیم اما متاسفانه توان چاپ نداشتیم.

مهاجرت سخت مارا پریس کرده بود.هیچکسی همکاری نکردند.نه پولدار دره صوفی ونه روشنفکر دره صوف.

بدون کدام توقع pdf آنرا در سایت بنیاد اندیشه جناب سرور دانش گذاشتیم ودر چندین سایت دیگر هم اینک قابل دست رس است.

با نایب علی خان همچنان با قاطعیت وجدیت تمام نوشتیم که نوشتیم.هیچ خسته نه شدیم.

برای دانشنامه هزاره نوشتیم وجای خالی دره صوفیهای عزیز را دردانشنامه هزاره( جلد دوم) پرنمودیم.درشبکه های اجتماعی وفیس بوک قلم زدیم.

☆☆☆

ازدره صوف نوشتم.از ترکمنهای پاردریا درقریه حسنی نوشتم،از ازادبیک گفتم وصدها مقاله درچندین فیس بوک با نام‌های عبدالمومن طلوع،صفحه رسمی عبدالمومن طلوع،Ab.Momin Tollu. دره صوف دره مقاومت،درچندین واتسپ به نام‌های مختلف روزانه، کار انقلابی ادامه دارد و نشر می شود.

در مدت پنج سال هیچ نقد قابل قبول از دو کتاب ومقالات من در فیس بوک نشر نه شد.جز اینکه سه سال پیش موجی از مخالفت درواتسپ گروه علیه من ونایب علی خان از طرف چند آدم محدود صورت گرفت.

من آن نوشته ها را نقد به شمار نیاورده بلکه سیالداری وبغلبند به شمار آورده.جهت اطلاع دوستان فضای مجازی همه آن نوشته ها وکمنتها را بازنشر نمودم تا سندی به بی سوادی کامل ومغرضانه عده ای آدم‌های جاهل قرن بیست ویک باشند.

یاهو

اخوند کربلایی

مشهد مقدس

۶ جدی ۱۴۰۴

حزب وحدت دولت منصورهزاره ها      قسمت دوم    چرا حزب وحدت شکل گرفت ؟

حزب وحدت دولت منصورهزاره ها

قسمت دوم

چرا حزب وحدت شکل گرفت ؟

شهید مزاری ورهبران خردمند هزاره ها درطول چند سال رایزنی درهزارستان به این نتیجه رسیده بودند که بدون وحدت وهماهنگی وانحلال احزاب سابقه نمی توانند قدرت نیرومند نظامی وسیاسی در هزارستان تشکیل دهند.

ضرورت تشکیل حزب سیاسی جدید را همه رهبران سازمان نصرافغانستان،پاسداران جهاد اسلامی حرکت اسلامی،نهضت اسلامی،نیرو اسلامی، سازمان رعد،حزب‌الله،جبهه متحد انقلاب اسلامی، شورای انقلاب اتفاق اسلامی و..درک نموده بودند.

فتح بامیان به عنوان اولین ولایت هزاره نشین درسال ۱۳۶۷ به عنوان بزرگترین مرکزیت سیاسی ونظامی برای احزاب شیعه وهزاره قلمداد شد.فتح چنین مرکزیت سیاسی ونظامی نقطه امیدی به تمام احزاب شیعه شد که در محوریت ولایت بامیان دست به ابتکار تاریخی بزنند وان تشکیل حزب وحدت اسلامی افغانستان بود.

تشکیل حزب وحدت اسلامی بزرگترین پیروزی ودست آورد سیاسی،نظامی هزاره ها بود.همزمان با تشکیل حزب وحدت به زودترین زمان ممکن پایه های سیاسی ونظامی ان در سراسر هزارستان مستحکم شد.انحلال پایگاه‌های احزاب سیاسی هشت گانه درتمام مناطق هزارستان وشمال وجنوب غرب کشور دست آورد بزرگی برای مردم هزاره بود.

۱. ادغام پایگاه‌های احزاب وانحلال آرم وجمع نمودن پایگاههای احزاب در سراسر هزارستان حزب وحدت را به قدرت برتر سیاسی ونظامی افغانستان تبدیل نمود.

۲. شهید مزاری ویاران حزب وحدتش در حساس ترین شرایط سیاسی ونظامی از منافع فردی وحزبی گذشتند وقمار بزرگی سیاسی را در درون جامعه هزاره رقم زدند وان انحلال احزاب هشت گانه وتشکیل حزب وحدت اسلامی در سراسر هزارستان وادغام پایگاه‌های احزاب هشت گانه تحت عنوان حزب وحدت اسلامی باچتر بزرگتر ونگاه قانونمند به شرایط آینده کشوربود.

☆☆☆

من منحیث فردی که در تمام این ادوار تاریخی شاهد عینی عملکرد احزاب ورهبران سیاسی آن بوده ام. تشکیل حزب وحدت اسلامی را مرهون فداکاری احزاب منحله سازمان نصر،پاسداران جهاد اسلامی،سازمان نهضت اسلامی،نیروی اسلامی،جبهه متحد انقلاب اسلامی،حزب الله،سازمان فجر،سازمان رعد وبخشی از فرماندهان حرکت اسلامی می دانم.

حزب وحدت اسلامی دولت منصور وپایدار هزاره ها بود.

با تشکیل حزب وحدت،بامیان مرکزیت قوی هزاره ها وشیعیان افغانستان محسوب شد.

تشکیل حزب وحدت زیگنال پاسخ قوی به دولت موقت در تبعید اتحاد احزاب هفتگانه درشهر راولپندی بود. وپیام روشنی به آنها بودکه بدون حضور هزاره ها وشیعیان تشکیل دولت موقت منتفی خواهد بود.

فراموش نکنیم که حزب وحدت درروند گذار وعبوراز بحران رهبری،سیاسی،اجتماعی ونظامی افغانستان ده گام از احزاب هفتگانه ودولت مسجل آنها پیش بودند.

۱.حزب وحدت اسلامی با تشکیل کمیسیون‌های مختلف دوازده تن از زنان نخبه هزاره را درشورای مرکزی خویش تصویب نمودند.

۲.حزب وحدت همه سران احزاب هزاره را متحد ویک پارچه ساخت وتمام پایگاه‌های احزاب منحله راجمع نمودند .

۳. حزب وحدت با تشکیل شورای عالی نظارت به عنوان بالاترین مرجع سیاسی ومذهبی هزاره ها نقش مراجع وعلمارا درروند تشکیلات خویش برجسته ساخت.

۴. حزب وحدت به تمام ولایات هزاره نشین والی وبه تمام ولسوالیهای هزاره نشین ولسوال تعیین نموده بود.

۵. اداره امنیتی تمام ولسوالی هزاره نشین با بیرق وارم حزب وحدت مدیریت می شد.

۶. حزب وحدت برای ادغام دفاتر احزاب ائتلاف هشت گانه به ایران هیئت فرستاد.تمام دفاتر احزاب منحله جمع شد وحزب وحدت اسلامی منحیث تنها صدای هزاره ها در سراسر جهان شناخته شد.

۷. کار فرهنگی فوق العاده درخارج ازکشور به نفع این حزب سیاسی صورت گرفت ودر سراسر جهان جامعه فرهنگی هزاره ها تحت عنوان حزب وحدت جمع شدند ودست به کار جمعی فرهنگی تحت عنوان حزب وحدت زدند.نشریه میثاق وحدت بزرگترین صدای فرهنگی هزاره ها وحزب وحدت در ایران بود.

لذا به صراحت گفته می توانم که حزب وحدت دولت منصور هزاره ها بود وهزاره ها در طول تاریخ چنین اتحاد وهماهنگی سیاسی،فرهنگی ونظامی را درخود ندیده بودند.جمع شدن یازده حزب سیاسی زیر چتر واحد به نام حزب وحدت اسلامی بزرگترین روند تاریخی وسیاسی هزاره ها بود.

اینک به یاد روزهای گذشته وبرای آگهی نسل جوان هزاره ها یازده حزب سیاسی را یاد آور می شوم:

۱. سازمان نصر افغانستان( شهید مزاری ویاران ان)

۲. پاسداران جهاد اسلامی( محمد اکبری،صادقی نیلی)

۳. حرکت اسلامی افغانستان( انوری،هادی،جاوید)

۴. جبهه متحد انقلاب اسلامی( عالمی،روح الله،هاشمی )

۵. سازمان نیروی اسلامی( سید ظاهر محقق)

۶. سازمان نهضت اسلامی( علی یاور افتخاری )

۷. شورای انقلابی اتفاق اسلامی افغانستان ( سید علی بهشتی)

۸. حزب الله افغانستان( قاری احمد علی غوردروازه ای)

۹. سازمان فجر افغانستان(مصباح،جبرئیل )

۱۰. سازمان مستضعفین افغانستان(چمن علی،ابوذر )

۱۱. سازمان رعد افغانستان( سعادتملوک تابش)

تشکیل حزب وحدت درسال ۱۳۶۸ بزرگترین دستاورد تاریخی هزاره ها وشیعیان افغانستان بود که برای اولین باریازده حزب سیاسی هزاره ها در کنارهم جمع شدند وحزب وحدت راچتر بزرگتر برای خویش انتخاب نمودند.

یا هو

اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع )

۶ جدی ۱۴۰۴

مشهد مقدس

  یادی از سایه وروشن های زندگی من  

یادی از سایه وروشن های زندگی من

عباس دالر از دیدگاه من

بیست سال جمهوریت فرصت بزرگی بود برای نفس کشیدن هزاره ها،عده ای به بهترین موقفهای سیاسی رسیدند: وزیر،وکیل،معاون ،سفیر،پولدار،تجار،شاه کریم شدندوبنده گان خدا را به لغه زدند وخودرا شاه خدا خواندند.( نعوذ بالله ).

عباس دالر یکی از تاجران موفق در بیست سال جمهوریت بود.به یکبارگی دردنیای سیاست گام گذاشت وتجارت رادر پای سیاست ذبح نمود.

در انتخابات پارلمانی با حمایت حاج محمد محقق به پارلمان راه یافت ودراندک زمان ممکن خرجهای دالری اش را با زد وبندهای تجارتی از قراردادهای دولتی وخارجی تکمیل نمود.

در کنار تجارت به سیاست مدارقانون گریز مبدل شد ودر معادلات تجارتی وعزل ونصب افراد درولایت بلخ حرف اول را می زد.به زودترین فرصت با عبورازحاج محمد محقق به تیم جناب استاد محمد کریم خلیلی پیوست ومعاونت حزب وحدت اسلامی ومسول زون شمال حزب وحدت شد.در دوردوم پارلمان با حمایت استاد محمد کریم خلیلی معاون اسبق ریاست جمهوری از میادین ماین کمیسیون مستقل انتخابات عبور نمود وبا رای نوزده هزاری نفری از ولایت بلخ باردیگر به پارلمان راه یافت ودر بین رقیبان پارلمانی به معاونت پارلمان تکیه زد.اما چندی بعد حمایت‌های استاد محمد کریم خلیلی راهم نادیده گرفت وحزب وحدت نوین را بنیانگذاری نمود.

این وکیل قچاقبروچپن انداز تجارت وسیاست با سقوط کابل بدست گروه طالبان،مهاجردیاردورگردید.

متاسفانه اکنون بعدازچهارسال گرفتارتلک استخباراتی خرس قطبی شمال شده است.

اما اصل قضیه چه است؟روایات متفاوت درپس این ماجرا وجود دارد.ازمافیای قدرت وپول گرفته تا معادلات سیاسی وتجارتی وزد وبندهای استخباراتی کشورها.

من زمانی با این وکیل کاکه آشنا شدم که سخت درگیر پروژه شهید بلخی درولایت بلخ بودم.طرفداران استاد عطا محمد نورتمام جایداد های مهاجرین دره صوفیها درشمال یکه توت مزار شریف راخراب نموده بودندودهها موتر خشت وسنگ مهاجرین دره صوفی را به سرقت برده بودند.

عباس دالر تنهاوکیل ستنگ بود که من حد اقل آزادانه به دیدنش می رفتم.

اما این ستنگ سیاست وقماربازتجارت من وسیزده تن از بهترین فرزندان مهاجر شمال را با تبانی احمد شاه رمضان در سال ۱۳۹۰ چنان در تل سیاه غرق نمود که هنوز هم بعد از شانزده سال روح وروانم وبند بند استخوانم ازآتشی که عباس دالر واحمد شاه رمضان بر افروخته بود می سوزد.

مظاهره شهرک سجادیه

مظاهره شهرک سجادیه مزار شریف با تبانی وطرح وتوطیه عباس دالر واحمد شاه رمضان به راه انداخته شد وفرزندان صدیق گمنام هزاره خودرا در آتش انداختند وشهرک سجادیه را از توطئه کوچ اجباری عطا محمد نور وشرکای مافیایی اش نجات دادند.

متاسفانه درآن قضیه عبدالمومن طلوع زندانی شد ودر جریان دوسیه عباس دالر واحمد شاه رمضان نه تنها هیچ همکاری نکرد بلکه کاکای مظلومم جناب آقای شیخ عبدالهادی توفیق را روزها به انتظار نشاند وماه ها پشت دروازه خود سرگردان ساخت ودر اخیر از کاکایم شیخ هادی توفیق ده هزار دالر رشوه طلب نموده بود. اما ده هزار دالر راچگونه باید پیدا می کردم کاری که هیچ امکان نداشت.وقتی کاکایم ده هزار دالر را پیدا نتوانست در بدل ان پنجاه نمره زمین طلب نموده بود.من پنجاه نمره زمین را تکتهای آنرا نوشتم وامضا نمودم واز دست شیخ عبدالهادی توفیق به عباس دالر فرستادم.در آخر عباس دالر به کاکایم گفته بودکه این تکتهارا ببر بفروش و پول آنرابرایم بیاور.چون باور نداشت که از من نمره بگیرد.

این وکیل مغروروشاهین کوهسار شمال نه تنها هیچ همکاری نکردبلکه دهها بدوبیراه خودرا نصیب عبدالمومن طلوع نموده بودودر تماس تلفنی برایم گفت:" خیلی ادم مطلب آشنا هستی برایت گفتم چند نمره به بچه ها(سرور سراچه) بده.ندادی

سرور را دنبال نمره فرستاده بود اما من هیچگاه حاضر نه شدم که سرور را بشناسم.هنوز هم سرور راندیده ام که کی بود؟ برای سرور نمره زمین ندادم.

دوسیه شهرک سجادیه با شانزده سال قید برویم بسته شد اما این ناجوان ناخرابات( عباس دالر واحمد شاه رمضان)هرگزدر توطئه ای که خود ریخته بود،با من همکاری نکردندوازرفقای خود پشتیبانی نمودند اما من را همانند مرغک زیر باران به دام مرگ فرستادند.دوسیه من به حارنوالی جزا رفت وهمهمه حکم اعدام به گوشم رسید اما با کمال خوشحالی ازحارنوالی جزا برگشت خورد ودردیوان امنیت ملی به شانزده سال قید تنفیذی برایم به سنده کردند.عباس دالر واحمد شاه رمضان بسیار خرسند وخوشحال شده بودند که یک مزاحم نترس را از راهشان چپ نموده بودند وخدمت بزرگی به بادارانشان نموده بودند.

اما با کمک خداوند وحمایت دوستانم در کابل هریک رمضان علی شفیعی،استاد عید محمد عارفی،خانم دهقان،معین مرستیال،سردار آره دار شهید جهانی، وکیل اسدالله سعادتی دایکندی،احمد تینج وکیل فاریاب،سید حسن شریفی بلخابی وکیل سر پل،محمد اکبری وکیل بامیان،حزب حق وعدالت، سید حسین انوری سرنوشت من از شانزده سال قید به پنج سال فروکش نمود وسرانجام در ۲۲ ثور ۱۳۹۳ بعد از بیست دوماه وبیست وپنج روز از زندان آزاد شدم.

سه ماه پیش زمانی که شنیدم عباس دالر درازبکستان زندانی شده زود این ضرب المثل به گوشم صدا زدکه (چاه کن در چاه است).اما بازهم دعا کردم خداوند دشمن سرت را به زندان نیاندازد.

عباس دالر درقضیه سجادی هیچ همکاری با من نکرد.اما من برای آزادی اش دعا می کنم که این شیر باچه ازره از جنجال خلاص شود.

یاهو

عبدالمومن طلوع

۲۳ قوس ۱۴۰۴

مشهد مقدس

آخرین پناهگاه.                     قسمت ۱۲۶  

آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۶

نوت :

در این روزهابازار گرم فیس بوک بیشتر متوجه "خاطرات یک سنگر نشین " است تا کتاب "سرنوشت من،راه دشوار مبارزه"

هرچند در مورد خاطرات حاج محمد محقق نقدی نزدم زیرا کتاب را نخوانده ام اما عکس کتاب را دیدم ولذا سالها پیش کتاب" خاطرات یک سنگر نشین" را با آب وتاب خوانده بودم. شاید چهل سال پیش در زمانی که کتاب در مورد جهاد ومقاومت کمتر بود.ان کتاب بیشترین خواننده را به خود جلب نموده بود.منهم با وصف که خیلی مصروف درسهای مکتب وحوزه بودم کتاب" خاطرات یک سنگر نشین" را خوانده بودم.جالب واموزنده بود.اکنون هیچ بخش آن کتاب در ذهنم نیست جز خاطرات تلخ جنگهای حزبی حرکت ونصر درچهار کنت،دالان وشولگره‌.

برای آن جنگها جز تاسف دیگر هیچ چیزی برای گفتن ندارم.

از عکس کتاب آقای حاج محمد محقق زیاد جالب نبود.دو عنوان برای یک کتاب خواننده را به گمراهی می کشاند.کاش تنها "سرنوشت من" را در روی صفحه اول می آوردند. همانند "خاطرات یک سنگر نشین".

در آن صورت کتاب نامش خیلی آتشین وپر طرفدار می شد.

دوم،باید عکس روی کتاب، هیجانی،انقلابی وخیلی پر تراژدی آورده می شد که برای خواننده سوژه یک نوشته "انقلابی" می شد. عکسهای که در دوران سخت مقاومت گرفته شده بود.نه عکسی که در روی صفحه آورده شده است.

بازهم برای اقای حاج محمد محقق آرزوی توفیق دارم تا بتواند جلد های بعدی را چاپ نماید.

نایب علی خان هزاره هم در ۶ ماه اخیر بعد ازکتاب "پیشگامان دره صوف" با جدیت تمام شروع به نوشتن خاطرات خویش نمود.چند روز پیش صفحات عنوان‌ها را برایم فرستاد.فهرست را ارزیابی کردم.کلمات تکراری در عنوان‌ها زیاد بود وخواهش نمود که مقدمه ای نوشته کنم اما متاسفانه با مرگ پدرشان ملا عبدالله کربلایی روزگار ایشان تا مدتی به غم تبدیل شد.

یکی از نویسندگان پر طرفدار خارجی کتابی نوشته به نام" خاطرات خودرا بنویسید هرچند آدم آدم مشهور نیستید."

خاطرات نویسندگان معاصر همچون شیخ محمد طاهر مفید،جاوید،مرتضوی،فاضل سانچارکی ،محمد اکبری، شهید مزاری،شفق بهسودی،ناطقی عینک خواندنی خواهد بود.چون تاریخ، روایت شفاهی آموزنده و ماندگار به نسل‌های بعدی خواهد بود.

عباس دالرهم شروع به نوشتن خاطرات خود نموده بود اما متاسفانه توفیق رفیق ایشان نه شد.در گرداب مشکلات حقوقیوپولی مدتی به زندان رفت.برای ایشان موفقیت وآزادی آرزو می کنم تا کار نیمه تکمیل را به پایان رساند.

●●●●

خدا کند روند خاطره نویسی منهم با موفقیت به پایان برسد.در مسیر پر پیچ وخم زندگی رسیدم به سرکوتل سیغان...

☆☆☆☆

انتخابات پر جنجال سال۲۰۰۴ با تمام مشکلات آن به پایان رسید ومدت یکماه درروند انتخابات مصروف بودم.ماه اکتوبر ۲۰۰۴ بود.اهسته آهسته تلاش کردم که به افغانستان برگردم.معاش یک ماهه کارمند انتخابات را از یکی بانکهای پاکستان بسیار به زحمت گرفتم. امادگی برای بازگشت به وطن را مهیا نمودم.

شهر کویته سخت سرد شده بود ودلم برای بازگشت به وطن پر می زد.لذا دنبال رفیق راه می گشتم.انجینر محمد ابراهیم از پلخمری یگانه رفیق شفیق بود که همراه من شد ودر بیست ماه رمضان سال ۲۰۰۴ راهی وطن شدم.با انجینر محمد ابراهیم در هده ( ایستگاه) سراب شهر کویته رفتم وماشین باربری را تا شهر اسپین بولدگ گب زدیم.فردای آن روز ماشین بار برای مان آمد ومن تمام وسایل مورد ضرورت را به ماشین بارنمودم.اول کوچ خودم را بار کردم وبعد کوچ انجینر محمد ابراهیم را بارنمودیم.یک شب برای حفاظت از کوچ تا صبح بالای موتر استراحت شدم ودر یک صبح سرد پاییزی شهر کویته پاکستان را به قصد بازگشت به وطن بدرود گفتیم. خداحافظ شهرکویته.پناهگاه دوم هزاره ها....

یاهو

اخوند کربلایی

۲۴/ قوس ۱۴۰۴

مشهد مقدس

                مایک اسپین امریکایی        

مایک اسپین امریکایی

اولین قربانی راه آزادی درافغانستان

سال ۲۰۰۱ میلادی درشهرکویته بودم.شنیدم دو هلیکوپتر آمریکایی به دره صوف آمده بودند تا با حاج محمد محقق وستر جنرال عبدالرشید دوستم گفتگو نمایند.

بیست وپنج سال از ان زمان گذشت اما نتوانستم معلومات پیدا کنم که درآن دو هلیکوپتر چند آمریکای به دره صوف آمده بودند.

دراین مدت بسیار تلاش کردم تا از انجینر طاهرویا از دره صوفیهای که درکنار حاج محمد محقق،اطلاعات بیشتری بدست آورم اما نه شد.

چند ماه پیش حاج ملا سلطان سلطانی در یک گفتمان صوتی از ۸ آمریکایی یاد آور شدوتنها نام مایک اسپن را به یاد داشت که در قلعه جنگی مزار شریف به شهادت رسید.

چند روز قبل سخی قربانی که ترجمان آمریکایی‌ها بود ودر آن زمان شانزده ساله بوده است برای اولین باراز آن روزها یاد نمود.

به یاد مایک اسپین آمریکایی

جاستین ساپ مقاله ای در فیس بوک خویش نوشت به نام The intelligence camanity آن مقاله که به زبان انگلیسی است وسخی قربانی آنرا در فیس بوک خود ترجمه نموده چنین آمده است:

"دیروز بیست‌وچهارمین سالگرد وفات جانی مایکل اسپین بودکه با سخی غلامی در ماموریت همکاری badger six team باجرسیکس تیم که به دره یکاولنگ ولایت بامیان درخزان سال ۲۰۰۱ آمده بودند.

رهبر گروه مایک اسپن بود،با تیم باجیر سیکس.این دو نفر ماموریت داشتن باکریم خلیلی رهبر هزاره ها همکاری نمایند تا راه را برای آمدن تیم CIA,ISAF سی آی ای وایساف آماده سازند.

استاد محمدکریم خلیلی( قربانی) را وظیفه داده بود تا با تیم Badger six باجیر سیکس همکاری نماید وبا آنها به سفر دشوار دره صوف برود.جائیکه تیم ALPHA ,ODA ,595 عبدالرشید دوستم را در برابر طالبان حمایت می کرد.

برای ضاحت بیشتر Badger six یک تیم سه نفره از ALPHA TEAM بودند که مایک اسپین( رهبر تیم) ،مارگ راسینبرگر ( PA) ومن بودم (جاستین ساپ) "

مایک اسپن چگونه کشته شد؟

اتحاد شمال با حمایت مستقیم نیروهای هوایی آمریکا مزار شریف را فتح کردند.قلعه جنگی آخرین سنگر مستحکم گروه طالبان بود.درآن جا ۴۰۰ نفر از جنگجویان گروه طالبان تسلیم شده بودند.در میان اسیران جنگی چندتن شهروندان آمریکایی بودند.

برای مایک اسپن خیلی جالب بود تا با اسیران خارجی (سلیمان الفارس شهروند آمریکایی،جان واکر لیند) مصاحبه نماید.در جریان مصاحبه اسیران گروه طالبان که مجهز به نارنجک بودند بالای مایک اسپن حمله نمودند واورا به قتل رساندند.

اسیران گروه طالبان انبار مهم سلاح درقلعه جنگی را در اختیار گرفتند وهمه اسرای گروه طالبان مجهز به سلاح جنگی شدند.اسرای گروه طالبان تمام بخش‌های قلعه جنگی راتصرف نمودند.

جنازه مایک اسپین درمحوطه قلعه جنگی باقی مانده بود

نیروهای ویژه آمریکایی با عملیات پیچیده هوایی وزمینی وارد جنگ شدند.

۱‌.تایسون خبرنگاردر قسمت شمالی قلعه عقب نشینی نمود.

۲.یک نیروی پانزده نفره آمریکایی از مدرسه ترکی در مزارشریف با ۹ نفر اسکادران سرویس قایق ویژه وهشت نفر ازکلاه سبز Zاعزام شدند.

۳. نیروهای اتحاد شمال داخل T_55رسیدند.

۴. یک تانگ ونیروهای هوایی شروع به بمبارد قلعه نمودند.

۵. فرونت هورنت به درخواست تایسون به نیروی دریایی ایالت متحده 18_ A/ Fبه GBu _ 12 paveway11 بمب هدایت شونده لیزری،۵۰۰ پوند برروی زندانیان سنگر گرفته پرتاب کردند.

۶. تایسون وارنت آلمانی از صحنه جنگ فرار کردند.

۷. استیفن باس به قسمت غربی قلعه پیش روی نمود وجنازه مایک اسپن را پیدا نموده بود.

۸. روز دوم جنگ نیروهای جنرال دوستم در قسمت درب شمالی مرکز فرماندهی ایجاد کردند.

۹. تا اواسط روز نیروهای امریکایی/ بریتانیایی به سه قسمت تقسیم شده بودند.جنگ به شدت ادامه داشت.

۱۰ حملات هوای( پشتیبانی هوایی نزدیک) پیوسته ادامه داشت.

۱۱‌ یک تیم پایین برج شمال شرقی به داخل قلعه رفتند تاحملات هوایی را در قسمت شمالی قلعه هدایت کنند.

۱۲. یک تیم (پشتیبانی هوای نزدیک دوم) که در نزدیک دروازه (نیروی واکنش سریع)مستقر شده بودند.

۱۳. یک نیروی متشکل ازچهار نیروی ویژه دیگر وارد جنگ شده بودند.

۱۴. یک جراح لشکردهم کوهستانی حضورداشت.

۱۵. سربازان دریایی ایالت متحده GBU_31درساعت یازده روز یک بمب ۲۰۰۰ پوند( ۹۵۷ کیلو گرام) هدایت شونده ازیک JDAMF_ 18c hornetنیروی دریایی ایالت متحده بالای قلعه جنگی پرتاب نمودند.این پرتاب پس از اشتباه خلبان به مختصات اشتباه،اشتباها به یک موضع خودی برخورد نمود.انفجار بمب دربرج شمالی به کشته وزخمی شدن چندین تن از افغانها انجامید.یک تانگ T_ 55 را واژگون وپنج اوپراتورآمریکایی وچهار بریتانیایی را زخمی نمود.

۱۶.دو فروند طیاره جنگی بر فراز قلعه جنگی چرخیدند وبر اسیران جنگی شلیک نمودند.انبار مهمات به آتش کشیده شدند وقسمتی ازدیوار قلعه جنگی فروریخت. در طول شب تعدادی از زندانیان موفق به فرار شدند. اما توسط مردم اطراف دستگیر واعدام شدند.

۱۷. در سومین روز جنگ نیروهای اتحاد شمال و ائتلاف بین المللی قسمت‌های از قلعه جنگی را پس گرفتند اما تاشب همه بخش‌های قلعه توسط نارنج دوباره به تصرف اسیران گروه طالبان در آمد.

۱۸. روز ۲۸ نوامبر جسد اسپن را پیدا کردند واز صحنه جنگی بیرون اوردند.در این مرحله اتحاد شمال وایتلاف بین المللی فکرمی کردند که اسیران همه کشته شده اند در جریان پاکسازی آنها بالای افراد اتحاد شمال شلیک نمودند.درحدود ۱۰۰ نفر از زندانیان در یک زیر زمینی عقب نشینی کرده بودند.

۱۹.روز ۲۸ نوامبر جنرال عبدالرشید دوستم از راه رسید دوستم تلاش کرد اسیران را وادار به تسلیم کند.اما آنها تسلیم نه شدند.سرانجام دستور داد که زیر زمین را با آب سرد پرنمایند.که این پلان نتیجه داد از ۴۰۰ نفر زندانی ۸۶ نفر زنده ماندند وبقیه همه کشته شدند.انها قصد داشتند زود تر تسلیم شوند اما ۷ عرب بعد از گرفتن کنترل به آنها اجازه تسلیم شدند نداده بودند.

جان اسپین افسر ۳۲ ساله سازمان جاسوسی سیا در این حادثه کشته شد.

اواولین آمریکایی بود که در در سال ۲۰۰۱ به بامیان،دره صوف امده بودوهمراه اتحاد شمال همکاری نموده بود وباعث ازادی افغانستان شد اما خودش قربانی راه ازادی شد ودرقلعه جنگی کشته شد.

در این عملیات ۲۵۰ نفر افغان زخمی شدند

۹ سرباز عملیات ویژه ( ۵ آمریکایی ۴ بریتانیایی زخمی شدند)

۸۶ نفر دوباره اسیر شدند.

مایک اسپن کشته شد.

از مایک اسپن یک پسر( جیک)ودو دختر( امیلی والیسون) باقی مانده است.

سالها بعد مناره یادبود مایک اسپن درقلعه جنگی احداث شد.در آن حادثه همسر مایک اسپن اشتراک نموده بود.

یاد آن قهرمان راه آزادی گرامی باد.

یاهو

عبدالمومن طلوع

۲۵ قوس ۱۴۰۴

منابع:

۱. معلومات سخی قربانی در مورد مایک اسپن

۲.جاستین ساپ نوشته intelegance camanity

۳. قیام قلعه جنگی گرفته شده از گوگل بنیاد مایک اسپن

۴. عکسها از بنیاد جانی مایک اسپن گرفته شده

۵‌ به یاد او( بخشی معلوماتی سازمان سیا)

۶. سخنان ملا سلطان علی سلطانی.

      "اکبری وجاوید مار منی آستین هزاره ها "  "

"اکبری وجاوید مار منی آستین هزاره ها "

"تشیع درباری باید از مردم هزاره معزرت بخواهند ."

وقتی خبر قتل عام هزاره ها توسط عبدالرحمان خان جلاد به گوش "میرزای بزرگ شیرازی" در نجف رسید آن اخوند انقلابی سخت برآشفته شد وناصرالدین شاه قاجار را تحت فشار قرار داد که "در گوشه مملکت همسایه ات هزاره های شیعه مذهب قتل عام می شوند وتو ساکت هستی"؟ این سکوت تنها به ناصرالدین شاه قاجار تعلق نداشت بلکه سید جمال الدین اسد آبادی که بزرگترین متفکر شرق لقب داشت نیز سکوت نموده بود این سید درباری حتی برای یکبار هم که شده فریاد داد خواهی بلند نکرد ودربرابرفاجعه المناک قتل عام ارزگان سکوت نمود.

ناصرالدین شاه نامه ای به وایسرای انگلیس نوشت وانگلیسی ها دولت وقت کابل را زیرفشار گرفت عبدالرحمان چاکران ونوکرانش را جمع کردتا تدابیری بگیرند ودولت ایران وانگلیس را راضی کنند که" در چهار گوشه مملکت ما آب از آب تکان نخورده وبینی بزغاله ای خون نه شده چه رسد که مظلومی به ناحق کشته شده باشند".

واما صد سال بعد :

طوفانی آمد وتخت وتاج پادشاهی را برد.شاه جوان ( محمد داود ) با تمام اهل وعیالش قتل عام شدند.دولت خلقیها روی کار شدند واین بارجلادان تاریخ چنان به جان مردم افتادند که کم از عبدالرحمان نبود.هزاران نفر را به قتل رساندند وهزاران ملا وکربلایی وزواررازنده به گور نمودند .

هزاره ها دربرابر آن به پا خاست ( دره صوف) وبعد قیام سر تاسری شروع شد.روس‌ها تجاوز کرد ند وچهارده سال مردم علیه روس‌ها ومزدورانش جنگیدند

مسیر تاریخ عوض شد.دیگر قتل عام بس است .

هزاره ها به سرنوشت خودحکومت کردند .هزاره ها دیگرجوالی نبودند(مرد سنگر شده بودند).

هزاره هااز تاریخ صد ساله شکایت داشتند.هزاره ها حق می خواستند..هزاره ها قدرت وچوکی می خواستند.

حق خواستن هزاره ها برای چوچه های عبدالرحمان خیلی سنگین تمام شد.هزاره ها سه سال برای عدالت جنگیدند وشهید مزاری اسطوره عدالت بود. شهید مزاری سه سال برای عدالت مقاومت نمود.

بار دیگر هزاره ها قتل عام شدند ورهبر عدالت با مردم عدالت خواه همه سر به نیست شدند.هزاران نفر قربانی شدند.

فاجعه صد سال پیش ارزگان با قتل عام کابل هیچ فرق نداشت.در ارزگان هزاره ها توسط عبدالرحمان کشته شد ودر کابل هزاره ها توسط مسعود وربانی قتل عام شد.در آن قتل عام یک طرف عبدالرحمان خان بود ودر کنارش غلام حیدرخان،عبدالقدوس،عبدالله خان عظیم بیک سه پای وعده ای تشیع در باری...

اینجاصد سال بعد در غرب کابل شهید مزاری می جنگیدواما تعدادی مار منی آستین هزاره ها قبر هزاره ها را می کندند.سید علی جاوید ،سید هادی لنگ انوری محسنی.

واضحتر بگویم رهبران حرکت اسلامی ومحمداکبری شاخه انشعابی از حزب وحدت.

●●● اینک سی سال از شهادت مزاری می گذرد●●●

سه نفر از پنج تن مرده اند وهرچه کردند ثبت تاریخ شد.تاریخ در باره آنها قضاوت خواهند نمود واما دو نفر که زنده مانده اند سخت به هزاره ها خیانت کردند وتاریخ هزاره ها هرگز آنها را نخواهند بخشید.

نسل سوم هزاره ها باید درک کنند که در سه سال مقاومت غرب کابل در آغازین سالها قوماندانان حرکت اسلامی درکنار مردم غرب کابل وشهید مزاری از عزت مردم دفاع کردند از شهید قمبر لنگ گرفته تا صادق مدبر

چه چیز باعث شد که آن پنجتن( محسنی بلوچ،اکبری کوسه قزلباش،هادی،انوری،جاوید سادات شیعه)چنان به مرور زمان مار منی آستین هزاره ها شدند ومقاومت غرب کابل را توسط پول وامکانات جمعیت وشورای نظار ( ربانی _ مسعود ) شکست دادند؟

اکنون که از آن حادثه دردناک تاریخی‌ سی سال گذشته است.تشیع درباری به خصوص خانواده شیخ آصف محسنی،فرزندان انوری،بچه های سید هادی لنگ،محمد اکبری کوسه وسید علی جاوید پل برقی از مردم هزاره واز پیشگاه منادی عدالت شهید مزاری باید معذرت بخواهند وبه اشتباه بزرگ تاریخی خویش اعتراف کنند.

بزرگترین تراژدی غمبارتاریخی که منجر به شهادت هزاران تن مردم غرب کابل وسر انجام به شهادت شهید عبدالعلی مزاری انجامید توسط این مار های منی آستین هزاره ها رقم خورده است .

هر کس حق دارد حزب سیاسی بسازد اما به معنای آن نیست که به سرنوشت مردم هزاره بازی کنند واز پشت به مردم خنجر بزنند.این پنج نفر به نظر من بد ترین جرم تاریخی را مرتکب شده اند که در پیشگاه ودر دادگاه تاریخ باید محاکمه شوند.

شکست یک ملت مظلوم( هزاره ها) بعد از صد سال مقاومت باردیگرتوسط مارهای منی آستین هرگز بخشیدنی نیست .

من به حیث یک جوان انقلابی عمق نفرت وانزجارخودرا نسبت به عملکرد منفی این پنج تن اعلان می کنم وبرای جبران مافات بزرگترین خطای تاریخی را به گردن این پنج تن انداخته از دو نفر زنده (اکبری وجاوید)وسه وارث(محسنی،انوری،هادی لنگ) می خواهم در دادگاه عدل الهی حاضر شده از ملت بزرگ هزارستان به خصوص رهبر عدالت خواه هزاره ها شهید مزاری معذرت خواسته وتوبه کنند.

غمنامه تاریخ مظلوم هزارستان بزرگ این پنج تن را هرگز نخواهند بخشید جز اینکه آنها از کار شان پشیمانی جسته وبه دادگاه عدل خداوندی حاضر شوند واز ملت عدالت خواه هزاره ورهبرعدالت پیشه آن شهید مزاری معذرت بخواهند تا مورداستغفار خداوند قرار گیرند.

بگذاریدتاریخ اینگونه تکرار نشود .

یا هو

عبدالمومن طلوع انقلابی

مشهد مقدس ۱۳/ حمل / ۱۴۰۳

ویرایش مجدد ۲۸ قوس ۱۴۰۴

حزب وحدت دولت پایدار هزاره ها  

حزب وحدت دولت پایدار هزاره ها

چرا حزب وحدت شکل گرفت ؟

نوت :

نسل امروز باید تاریخ صدساله به خصوص تاریخ پنجاه سال اخیر را به دقت بخوانند ودرک کنند که در پنجاه سال اخیر چه اتفاقاتی رخ داده است.آنها نباید بدون معلومات خدای نکرده قضاوت غیر ما انزل الله کنند وبدون شناخت آب به آسیاب دشمن بیاندازند.

انقلاب سقاوی ۱۳۰۷ درافغانستان

احزاب شیعی درافغانستان

حرکات انقلاب سقاوی در سال ۱۳۰۷ علیه پادشاه جوان ومترقی شاه امان الله خان وتقابل مردم هزاره علیه این قیام جای بحث جداگانه دارد.چیزی که می خواهم برای خوانندگان عزیز یاد آور شوم.سقوط حکومت امان الله خان توسط حبیب الله کلکانی ( بچه سقاو) برای عده ای مردم قابل تقدیربود.اما تقابل(حبیب الله کلکانی) با هزاره ها غیر قابل قبول بود. این عیار تاجیک وخواهر زاده هزاره ها نتوانست هزارا ها را با خود عیار سازد. حمایت هزاره هااز شاه امان الله باعث سقوط حبیب الله کلکانی شد.اعدام حبیب الله (بچه سقاو) توسط نادرغدار بزرگترین اشتباه تاریخی او بود.اما کشتن نادر غدار توسط شهید عبدالخالق بزرگترین حادثه خبر ساز قرن بیست بود. این پادشاه غدار به هزاره ها خیانت کردند وسرانجام بدست محصل جوان هزاره کشته شد.

هزاره ها نادر غدار را به قدرت رساند اما ناسپاسی این پادشاه غدار باعث قتل وترور آن توسط شهید عبدالخالق شد.

این جنگ وگریز وتقابل سیاسی ونظامی هیچگاه باعث سقوط هزاره ها نه شد و نتوانست آنها را به حاشیه براند. بلکه هزاره ها در راس هرم حوادث درافغانستان نقش داشته است.

هزاره ها بزرگترین حوادث وتحولات تاریخی را در این کشوررقم زده اند.

اماسلطنت چهل ساله محمد ظاهر شاه باعث شد که اکثریت بزرگان ورهبران هزاره ها به زندان انداخته شده وجمعیت کثیری از بزرگان ورهبران هزاره ها سالها در زندان به سر برند.

از آیت الله شیخ میرزا حسین اخوند دره صوفی گرفته تا غلام نبی بیک فرقه مشر دره صوفی ،غلام نبی چپه شاخ،فرقه مشرفتیح محمد خان بهسودی،آیت الله سید حسن رئیس یکاولنگ،براتعلی تاج،محمد سرورجویا،میر علی اصغر شعاع متفکر ونابغه افغانستان.

از دهه چهل به این طرف هزاره ها درفکر سازمان وتشکیل سیاسی بودند.حرکت انقلابی شهید عبدالخالق هزاره در کشتن نادر غدار پادشاه افغانستان وهمچنان حرکت انقلابی شهید بلخی در سال ۱۳۲۹ یگانه آرمان وآرزوی هرجوان هزاره بودکه برای دفاع از حق وحقوق هزاره ها تلاش کنند.

دراغازین دهه دوم قرن بیست نادر شاه غداردر سال۱۳۱۲ه.ش توسط شهید عبدالخالق هزاره به قتل رسید.هزاره هاپادشاه غداروخون آشام را به قتل رساندند.

در سال۱۳۲۹ قیام سید اسماعیل بلخی تلاش برای سرنگونی حکومت ظاهر شاه دومین اقدام انقلابی هزاره ها علیه پادشاه افغانستان بود.

سال ۱۳۴۰

تشکیل سازمان نصر افغانستان

اواخر دهه ۴۰ مصادف با اولین هسته های تشکیل سازمان نصر افغانستان بود.

نیروهای جوان وهمسو درجهت ایجاداولین حلقه های حرکت انقلابی هزاره ها تحت عنوان "روحانیت مبارز"،حزب حسینی وهماهنگی روحانیت جوان درعراق،سوریه وکابل باعث تشکیل مقدمات اولیه سازمان نصر شد.

استاد خلیلی در مصاحبه ای هسته های اولیه سازمان نصر را چنین بیان نموده بود:

(در اواخر دهه ۱۳۴۰ اکثریت نیروهای مسلمان که با درد وبا احساس بودنددست به کار شدند.مخصوصا یک تعداد ازطلاب جوان ومخلص ومتعهد با مطالعه کتاب‌های دانشمندان اسلامی( از قبیل حکومت اسلامی.. )در تب وتلاش وفعال شده بودند.)

( به نقل ازفیس بوک مهدوی زابلی)

☆☆☆

با تاسیس نهضت جوانان دردانشگاه کابل روند تشکیل سازمان نصر شتاب بیشتر گرفت ودر سال ۱۳۵۱ اولین حرکت‌های هماهنگ درجهت تاسیس سازمان نصر گذاشته شد.ایت الله شیخ میر حسین صادقی،استاد محمد کریم خلیلی،استاد عزیزالله شفق،شهید ضامن علی واحدی درکابل از اولین افراد تاثیر گذاردرروند تشکیل سازمان سازمان نصر بودند اما اعلان موجودیت آن حزب سیاسی در زمان بعدصورت گرفت.

کودتای ۱۳۵۷ حزب دموکراتیک خلق افغانستان

کودتای سال ۱۳۵۷ آغاز روند تقابل وجبهه گیری دو نیروی متخاصم بود.

حزب دموکراتیک خلق وپرچم قدرت را بدست گرفتند وحکومت محمد داود خان را سرنگون کردند.

اسلام گرایان افراطی( شیعه وسنی )مردم را علیه نظام نوین کودتاگران خلق وپرچم بسیج نمودند.

این جبهه گیری باعث سقوط افغانستان دردامان روسهاشدودر ادامه تجاوز روسها درافغانستان انجام شد.قشون سرخ متجاوز به کشور ما حمله کردند.

ادامه۴۷ سال روند بحران امنیتی در این کشور ریشه در تحولات پنجاه سال اخیر دارد.جنگ داخلی دراین کشور ادامه یافت.وحدت ملی ازهم پاشید.

تاسیس سازمان نصر:

سازمان نصر اولین حزب سیاسی هزاره ها بود که در سال ۱۳۵۸ توسط:

۱. شهید عبدالعلی مزاری

۲‌ مرحوم سید حسین حسینی دره صوفی

۳. عبدالحسین اخلاقی

۴. قربان علی عرفانی

اعلان موجودیت کردودرجهت جنگ باروسها ودفاع از حقوق اقلیت‌ها مصمم به مبارزه نظامی شد.

هرچند عده ای به این باور هستندکه درروند تاسیس سازمان نصر افراد بیشتری دخالت داشتند که می توان به افراد ذیل اشاره نمود:

شهید مزاری،شهید سید حسین حسینی، شهید ضامن علی واحدی،شهید شیخ عبدالحسین اخلاقی،مرحوم شیخ قربان علی عرفانی، استاد محمد کریم خلیلی، محمد ناطقی عینک،مرحوم یوسف واعظی شهرستانی مرحوم مصطفی اعتمادی،شهید رحمت الله بهار،مرحوم قسیم اخگر..

احزاب شیعی هزاره ها درگوشه وکنار افغانستان دست به فعالیت سیاسی ونظامی زدند که درجمله می توان به این احزاب اشاره نمود:

۱.سازمان نصرافغانستان(شهید مزاری ویارانش)

۲.پاسداران جهاد اسلامی افغانستان( محمد اکبری،صادقی نیلی)

۳.حرکت اسلامی افغانستان( شیخ آصف محسنی)

۴. سازمان نیروی اسلامی افغانستان( سید ظاهر محقق)

۵.نهضت اسلامی افغانستان( شیخ علی یاور افتخاری

۶. جبهه متحد انقلاب اسلامی افغانستان( مصباح،هاشمی،شیخ باقرسلطانی)

۷. حزب الله افغانستان( قاری احمد علی غوردروازه ای)

۸. شورای اتفاق اسلامی افغانستان( سید علی بهشتی)

۹. حزب فجر افغانستان( مصباح وجبرییلی)

۱۰. سازمان رعد افغانستان( سعادت ملوک تابش)

۱۱. سازمان جنبش مستضعفین افغانستان( چمن علی، ابوذر)

این احزاب شیعی در سراسر افغانستان پایگاه نظامی وحضور قدرتمند داشتند ودر برابر حکومت کمونیستی وشورویها می جنگیدند.

این روند چهارده سال ادامه یافت.چهارده سال حضور قدرتمند در سراسرافغانستان ومقابله دربرابر حضور خارجی ومزدوران داخلی شان.

همزمان درروی دیگر سکه احزاب هفتگانه جهادی( اهل سنت) در پاکستان با هماهنگی دولت پاکستان وکشورهای خارجی علیه اشغال روسها ونابودی دولت خلقی تلاش کردند ودر جنگ نابرابر درسراسر افغانستان علیه روس‌هاجنگیدند.

خروج روسها ازافغانستان زمینه تشکیل حزب وحدت اسلامی را بیش از پیش مهیا نمود‌.سازمان نصر افغانستان ودر راس آن شهید مزاری با هماهنگی وانسجام سران پاسداران جهاد اسلامی،حرکت اسلامی وباقی احزاب هشت گانه شیعه درافغانستان به خصوص محمد اکبری،صادقی نیلی،فرمانده سید ابراهیم شاه زمینه وحدت احزاب شیعی را فراهم نمودند.حزب وحدت در بامیان شکل گرفت وشهید مزاری به حیث دبیر کل حزب وحدت انتخاب شد. ائتلاف هشت گانه در خارج از کشور منحل شد وشهید مزاری برای ادغام دفاتراحزاب هشت گانه با هیئت بلند پایه حزب وحدت به ایران سفر نمودند.

شکل گیری حزب وحدت اسلامی افغانستان را به عنوان دولت پایدارهزاره ها می توان یاد نمود.

احزاب هشت گانه شیعی چهارده سال حاکم مطلق در تمام نقاط هزارستان ومناطق شیعه نشین بودند.

حزب وحدت دولت پایدار هزاره ها بعد ازسال ۱۳۶۸ بود.اگر حزب وحدت را چکیده به تمام معنای احزاب منحله شیعی بدانیم.رهبران احزاب هزاره ها ۴۷ سال برای حاکمیت عدالت مبارزه نمودند وحزب وحدت سمبل مبارزه آنها برای فردای بهتر بود...

ادامه دارد...

یاهو

عبدالمومن طلوع

۳۰ قوس ۱۴۰۴

مشهد مقدس