آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۶

نوت :

در این روزهابازار گرم فیس بوک بیشتر متوجه "خاطرات یک سنگر نشین " است تا کتاب "سرنوشت من،راه دشوار مبارزه"

هرچند در مورد خاطرات حاج محمد محقق نقدی نزدم زیرا کتاب را نخوانده ام اما عکس کتاب را دیدم ولذا سالها پیش کتاب" خاطرات یک سنگر نشین" را با آب وتاب خوانده بودم. شاید چهل سال پیش در زمانی که کتاب در مورد جهاد ومقاومت کمتر بود.ان کتاب بیشترین خواننده را به خود جلب نموده بود.منهم با وصف که خیلی مصروف درسهای مکتب وحوزه بودم کتاب" خاطرات یک سنگر نشین" را خوانده بودم.جالب واموزنده بود.اکنون هیچ بخش آن کتاب در ذهنم نیست جز خاطرات تلخ جنگهای حزبی حرکت ونصر درچهار کنت،دالان وشولگره‌.

برای آن جنگها جز تاسف دیگر هیچ چیزی برای گفتن ندارم.

از عکس کتاب آقای حاج محمد محقق زیاد جالب نبود.دو عنوان برای یک کتاب خواننده را به گمراهی می کشاند.کاش تنها "سرنوشت من" را در روی صفحه اول می آوردند. همانند "خاطرات یک سنگر نشین".

در آن صورت کتاب نامش خیلی آتشین وپر طرفدار می شد.

دوم،باید عکس روی کتاب، هیجانی،انقلابی وخیلی پر تراژدی آورده می شد که برای خواننده سوژه یک نوشته "انقلابی" می شد. عکسهای که در دوران سخت مقاومت گرفته شده بود.نه عکسی که در روی صفحه آورده شده است.

بازهم برای اقای حاج محمد محقق آرزوی توفیق دارم تا بتواند جلد های بعدی را چاپ نماید.

نایب علی خان هزاره هم در ۶ ماه اخیر بعد ازکتاب "پیشگامان دره صوف" با جدیت تمام شروع به نوشتن خاطرات خویش نمود.چند روز پیش صفحات عنوان‌ها را برایم فرستاد.فهرست را ارزیابی کردم.کلمات تکراری در عنوان‌ها زیاد بود وخواهش نمود که مقدمه ای نوشته کنم اما متاسفانه با مرگ پدرشان ملا عبدالله کربلایی روزگار ایشان تا مدتی به غم تبدیل شد.

یکی از نویسندگان پر طرفدار خارجی کتابی نوشته به نام" خاطرات خودرا بنویسید هرچند آدم آدم مشهور نیستید."

خاطرات نویسندگان معاصر همچون شیخ محمد طاهر مفید،جاوید،مرتضوی،فاضل سانچارکی ،محمد اکبری، شهید مزاری،شفق بهسودی،ناطقی عینک خواندنی خواهد بود.چون تاریخ، روایت شفاهی آموزنده و ماندگار به نسل‌های بعدی خواهد بود.

عباس دالرهم شروع به نوشتن خاطرات خود نموده بود اما متاسفانه توفیق رفیق ایشان نه شد.در گرداب مشکلات حقوقیوپولی مدتی به زندان رفت.برای ایشان موفقیت وآزادی آرزو می کنم تا کار نیمه تکمیل را به پایان رساند.

●●●●

خدا کند روند خاطره نویسی منهم با موفقیت به پایان برسد.در مسیر پر پیچ وخم زندگی رسیدم به سرکوتل سیغان...

☆☆☆☆

انتخابات پر جنجال سال۲۰۰۴ با تمام مشکلات آن به پایان رسید ومدت یکماه درروند انتخابات مصروف بودم.ماه اکتوبر ۲۰۰۴ بود.اهسته آهسته تلاش کردم که به افغانستان برگردم.معاش یک ماهه کارمند انتخابات را از یکی بانکهای پاکستان بسیار به زحمت گرفتم. امادگی برای بازگشت به وطن را مهیا نمودم.

شهر کویته سخت سرد شده بود ودلم برای بازگشت به وطن پر می زد.لذا دنبال رفیق راه می گشتم.انجینر محمد ابراهیم از پلخمری یگانه رفیق شفیق بود که همراه من شد ودر بیست ماه رمضان سال ۲۰۰۴ راهی وطن شدم.با انجینر محمد ابراهیم در هده ( ایستگاه) سراب شهر کویته رفتم وماشین باربری را تا شهر اسپین بولدگ گب زدیم.فردای آن روز ماشین بار برای مان آمد ومن تمام وسایل مورد ضرورت را به ماشین بارنمودم.اول کوچ خودم را بار کردم وبعد کوچ انجینر محمد ابراهیم را بارنمودیم.یک شب برای حفاظت از کوچ تا صبح بالای موتر استراحت شدم ودر یک صبح سرد پاییزی شهر کویته پاکستان را به قصد بازگشت به وطن بدرود گفتیم. خداحافظ شهرکویته.پناهگاه دوم هزاره ها....

یاهو

اخوند کربلایی

۲۴/ قوس ۱۴۰۴

مشهد مقدس