یادی از سایه وروشن های زندگی من
یادی از سایه وروشن های زندگی من
عباس دالر از دیدگاه من
بیست سال جمهوریت فرصت بزرگی بود برای نفس کشیدن هزاره ها،عده ای به بهترین موقفهای سیاسی رسیدند: وزیر،وکیل،معاون ،سفیر،پولدار،تجار،شاه کریم شدندوبنده گان خدا را به لغه زدند وخودرا شاه خدا خواندند.( نعوذ بالله ).
عباس دالر یکی از تاجران موفق در بیست سال جمهوریت بود.به یکبارگی دردنیای سیاست گام گذاشت وتجارت رادر پای سیاست ذبح نمود.
در انتخابات پارلمانی با حمایت حاج محمد محقق به پارلمان راه یافت ودراندک زمان ممکن خرجهای دالری اش را با زد وبندهای تجارتی از قراردادهای دولتی وخارجی تکمیل نمود.
در کنار تجارت به سیاست مدارقانون گریز مبدل شد ودر معادلات تجارتی وعزل ونصب افراد درولایت بلخ حرف اول را می زد.به زودترین فرصت با عبورازحاج محمد محقق به تیم جناب استاد محمد کریم خلیلی پیوست ومعاونت حزب وحدت اسلامی ومسول زون شمال حزب وحدت شد.در دوردوم پارلمان با حمایت استاد محمد کریم خلیلی معاون اسبق ریاست جمهوری از میادین ماین کمیسیون مستقل انتخابات عبور نمود وبا رای نوزده هزاری نفری از ولایت بلخ باردیگر به پارلمان راه یافت ودر بین رقیبان پارلمانی به معاونت پارلمان تکیه زد.اما چندی بعد حمایتهای استاد محمد کریم خلیلی راهم نادیده گرفت وحزب وحدت نوین را بنیانگذاری نمود.
این وکیل قچاقبروچپن انداز تجارت وسیاست با سقوط کابل بدست گروه طالبان،مهاجردیاردورگردید.
متاسفانه اکنون بعدازچهارسال گرفتارتلک استخباراتی خرس قطبی شمال شده است.
اما اصل قضیه چه است؟روایات متفاوت درپس این ماجرا وجود دارد.ازمافیای قدرت وپول گرفته تا معادلات سیاسی وتجارتی وزد وبندهای استخباراتی کشورها.
من زمانی با این وکیل کاکه آشنا شدم که سخت درگیر پروژه شهید بلخی درولایت بلخ بودم.طرفداران استاد عطا محمد نورتمام جایداد های مهاجرین دره صوفیها درشمال یکه توت مزار شریف راخراب نموده بودندودهها موتر خشت وسنگ مهاجرین دره صوفی را به سرقت برده بودند.
عباس دالر تنهاوکیل ستنگ بود که من حد اقل آزادانه به دیدنش می رفتم.
اما این ستنگ سیاست وقماربازتجارت من وسیزده تن از بهترین فرزندان مهاجر شمال را با تبانی احمد شاه رمضان در سال ۱۳۹۰ چنان در تل سیاه غرق نمود که هنوز هم بعد از شانزده سال روح وروانم وبند بند استخوانم ازآتشی که عباس دالر واحمد شاه رمضان بر افروخته بود می سوزد.
مظاهره شهرک سجادیه
مظاهره شهرک سجادیه مزار شریف با تبانی وطرح وتوطیه عباس دالر واحمد شاه رمضان به راه انداخته شد وفرزندان صدیق گمنام هزاره خودرا در آتش انداختند وشهرک سجادیه را از توطئه کوچ اجباری عطا محمد نور وشرکای مافیایی اش نجات دادند.
متاسفانه درآن قضیه عبدالمومن طلوع زندانی شد ودر جریان دوسیه عباس دالر واحمد شاه رمضان نه تنها هیچ همکاری نکرد بلکه کاکای مظلومم جناب آقای شیخ عبدالهادی توفیق را روزها به انتظار نشاند وماه ها پشت دروازه خود سرگردان ساخت ودر اخیر از کاکایم شیخ هادی توفیق ده هزار دالر رشوه طلب نموده بود. اما ده هزار دالر راچگونه باید پیدا می کردم کاری که هیچ امکان نداشت.وقتی کاکایم ده هزار دالر را پیدا نتوانست در بدل ان پنجاه نمره زمین طلب نموده بود.من پنجاه نمره زمین را تکتهای آنرا نوشتم وامضا نمودم واز دست شیخ عبدالهادی توفیق به عباس دالر فرستادم.در آخر عباس دالر به کاکایم گفته بودکه این تکتهارا ببر بفروش و پول آنرابرایم بیاور.چون باور نداشت که از من نمره بگیرد.
این وکیل مغروروشاهین کوهسار شمال نه تنها هیچ همکاری نکردبلکه دهها بدوبیراه خودرا نصیب عبدالمومن طلوع نموده بودودر تماس تلفنی برایم گفت:" خیلی ادم مطلب آشنا هستی برایت گفتم چند نمره به بچه ها(سرور سراچه) بده.ندادی
سرور را دنبال نمره فرستاده بود اما من هیچگاه حاضر نه شدم که سرور را بشناسم.هنوز هم سرور راندیده ام که کی بود؟ برای سرور نمره زمین ندادم.
دوسیه شهرک سجادیه با شانزده سال قید برویم بسته شد اما این ناجوان ناخرابات( عباس دالر واحمد شاه رمضان)هرگزدر توطئه ای که خود ریخته بود،با من همکاری نکردندوازرفقای خود پشتیبانی نمودند اما من را همانند مرغک زیر باران به دام مرگ فرستادند.دوسیه من به حارنوالی جزا رفت وهمهمه حکم اعدام به گوشم رسید اما با کمال خوشحالی ازحارنوالی جزا برگشت خورد ودردیوان امنیت ملی به شانزده سال قید تنفیذی برایم به سنده کردند.عباس دالر واحمد شاه رمضان بسیار خرسند وخوشحال شده بودند که یک مزاحم نترس را از راهشان چپ نموده بودند وخدمت بزرگی به بادارانشان نموده بودند.
اما با کمک خداوند وحمایت دوستانم در کابل هریک رمضان علی شفیعی،استاد عید محمد عارفی،خانم دهقان،معین مرستیال،سردار آره دار شهید جهانی، وکیل اسدالله سعادتی دایکندی،احمد تینج وکیل فاریاب،سید حسن شریفی بلخابی وکیل سر پل،محمد اکبری وکیل بامیان،حزب حق وعدالت، سید حسین انوری سرنوشت من از شانزده سال قید به پنج سال فروکش نمود وسرانجام در ۲۲ ثور ۱۳۹۳ بعد از بیست دوماه وبیست وپنج روز از زندان آزاد شدم.
سه ماه پیش زمانی که شنیدم عباس دالر درازبکستان زندانی شده زود این ضرب المثل به گوشم صدا زدکه (چاه کن در چاه است).اما بازهم دعا کردم خداوند دشمن سرت را به زندان نیاندازد.
عباس دالر درقضیه سجادی هیچ همکاری با من نکرد.اما من برای آزادی اش دعا می کنم که این شیر باچه ازره از جنجال خلاص شود.
یاهو
عبدالمومن طلوع
۲۳ قوس ۱۴۰۴
مشهد مقدس