آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۸
آخرین پناهگاه. قسمت ۱۲۸
خانه محمد حسن کربلایی
دو روز مهمان خانه کاکا بودم. یک ظهر آقای توفیق به افتخار آمدن ما هز پاکستان،مهمانی مفصلی ترتیب داد بود که در آن مهمانی آقای جنرال خیرالله فهیمی ومرحوم شیخ داود نهضت را هم مهمان نموده بود.
در یک روز با صفا وگرم، مهمان آقای توفیق بودم با دوستان گرانقدر چندین ساعت در کنار هم پره وقصه نمودیم .من بودم،اقای جنرال خیرالله فهیمی ومرحوم شیخ داود نهضت،ساعتها از هر دری صحبت وپره نمودیم.
آقای مرحوم شیخ داود نهضت ازمهمانی آقای توفیق زیاد به نیکی یاد نمود وگفت: آقای توفیق در هر مناسبتی مارا مهمانی نموده.تشکر از مهماننوازی شان.
بعد از آن مهمانی من به پیشنهاد جنرال خیرالله فهیمی به خانه محمد حسن کربلایی همراه فامیل کوچ رفتم.
در حولی محمد حسن کربلایی دوفامیل دیگر هم زندگی می کردند که عبارت از عبدالله،عسکر وشجاع بودند.
اطاق خانه من ده متر بزرگی آن بود.صفدرداماد بابه رجب زیاد اصرار نمود که بام خانه را کاهیگیل نما زمستان چکک نکند اما من زیاد توجه به آن قضیه نکردم.
بعد از کوچ رفتن به خانه محمد حسن کربلایی دنبال حاصل زمین پدری به دره صوف رفتم.
ساعت یازده بجه روز با یک موتر کماز باربری از سرای چقورک مزار شریف همراه عباس زوار حسنی رهسپار دره صوف شدم.در آن سالها راه دره صوف خامه وخاکه بود.با بسیار مشکلات وسختی شامگاهان خودرا به ولسوالی شولگره رساندیم.شب را در ولسوالی شولگره سپری نموده.فردای آن با هزاران زحمت به ولسوالی دره صوف رسیدیم.
از مرکز دره صوف با موترذغال به قریه حسنی رفتم.شب را مهمان محمد امین بودم.
فردای آن روز به گشت وگذار ودید وبازدید قومی سپری شد.مبلغ ۷ هفت هزار افغانی عاید زمین من شده بود.آن پول راازامین گرفتم با عجله به مزار شریف برگشتم.
نزدیکهای عید فطر بود.در خانه مقداری آرد وروغن وسودا خریدم وخودرا برای تجلیل از عید فطر آماده ساختم.
روزهای عید سعید فطر را با دید وبازدید از قوما خیلی خوش گذشت. چندین سال هز وطن دور بودم تعداد زیادی از مردم دره صوف به مزار کوچ امده بودند.دور وبر مسجد باب الحوائج قومای دره صوفی زیاد زندگی می کردند.روز های عید به خانه خیلی از قوما برای تبریکی رفتم.
کار دردفتر سازمان بین المللی مهاجرت(IOM)
International organization for Migration
بعد از گذشت عید فطر برای پیدا کردن کاربه شهر مزار شریف رفتم.کوچه وپس کوچه شهر را زیر وزبر نمودم.
در کارته مامورین دفتر IOMبود.به آنجا رفتم.در بورد اعلانات آن دفتر به چند نفر کارمند،یکی در ولایت فاریاب وچهار نفر در شبرغان ضرورت بود.
بدون معطلی CV خودرا با مدرکی از IOM که در انتخابات کارمند آن موسسه بودم ضم نموده به یکی از گاردهای دفتر به نام یوسف دادم.
در آن زمان تازه موبایل آمده بود وتعدادی کمی از مردم موبایل داشتند.شماره تماس جنرال خیرالله فهیمی را به حیث معلومات وقابل دسترس داده بودم.خودم موبایل نداشتم.
کار دومی که باید آنرا دنبال می کردم پروژه زمینهای پدری من بود که در سال ۱۳۷۱ از حزب وحدت ومرحوم حاج محمد اسحاق فلاح گرفته شده بود.
آن زمینها بعد از سقوط مزار شریف توسط گروه طالبان وهمچنان درطول بیست سال بدون صاحب وبی سرنوشت باقی مانده بود.
از پدرمرحومم اسناد ورسید پولی زیادی از زبان حاج اسحاق فلاح وحزب وحدت داشتم.در آن دوره هیچکس جوابگوی آن اسناد نبود.پدرم شاهکاری بزرگی نموده بود.رسید های پولی حاج اسحاق فلاح را حفظ کرده بود.بیشتر ازچهار میلیون پول نقد به حزب وحدت تسلیم نموده بود وبیش از چهار صد نمره زمین را رسید پولی وتکت خاکی ریاست زراعت داشت. رسیدگی به آن کار وتعقیب آن پروژه کار حضرت فیل بود.
یا هو
اخوند کربلایی( عبدالمومن طلوع )
۱۰ جدی ۱۴۰۴
مشهد مقدس